رهيافت نخبه گرايانه در حركت ملي آذربايجان

 

علي حامد ايمان


 

حركت ملي آذربايجان امروزه نه دچار يك بن بست كه دچار يك بحران شده است.

البته اين بحران و انسداد چيزي نيست كه تنها متوجه حركت ملي آذربايجان شده باشد بلكه روزه حركت اصلاح طلبي ايران نيز  از يك بحران و انسداد سياسي رنج مي برد و برخلاف حركت ملي آذربايجان ممكن است اين انسداد اين حركت را رو به سوي اضمحلال و قهقرايي برد. وقتي كه جامعه در مقابل حاكميت ضعيف است ، تشكلهاي حزبي وجود ندارد و چتد تشكل موجود نيز از درون حاكميت زاده شده اند، از رسانه هاي منتقد و مستقل  خبري نيست مجموعه چند تشكل حزبي موجود، رسانه ها و ... نيز نيرومندتر از حاكميت سياسي نيستند و به طور كلي هيچ نوع بستري براي فعاليت هاي مردمي وجود ندارد و از طرف ديگر هم دولت پاسخگو به مردم نيست انتهاي تمام حركتها به انسداد مي انجامد . البته اين انسداد در مورد حركت ملي آذربايجان از يك وضعيت وخيمتري برخوردار است .

اين حركت برخلاف حركت اصلاح طلبي نماينده اي رسمي در درون قدرت ندارد و از آسيب پذيريي بيشتري برخوردار است . چرا كه حركت ملي آذربايجان بنا به اذعان اكثريت فعالين آن ، يك حركت نامتمركز، پراكنده و قاعده ناپذير است.

 از خصوصيات چنين حركاتي اين است كه اين حركات چه در سطح فردي و چه در سطح جمعي به جايي نخواهند رسيد. البته در اين گونه موارد مي توان به بقا ادامه داد ولي پيشرفت دشوار است و كوشش وهزينه بسياري مي طلبد و امروزه در معادلات جهاني چنين معاملاتي به ضرر مي انجامد.با تحولات سريع جهاني كه ديوانه وار به  پيش مي رود و فرصت هرگونه تفكر را نيز گا ه از آدمي مي گيرد، ما نه زمان زيادي داريم و نه از توان زيادي برخورداريم كه داشته هايمان را بدون هيچ گونه نتيجه گيري هزينه كنيم. درست اس�� كه حركت ملي آذربايجان داراي يك خصيصه منحصر به فرد مي باشد و آن اين است كه  از  يك پايگاه اجتماعي قوي برخوردار است چرا كه خواسته هاي اين حركت ريشه در ذات آدمي دارند و درست به همين خاطر است اين حركت عليرغم انسداد ها ،بحران ها و ناهمواريهاي شديد در طول مسير خود به صورت كامل اضمحلال نيافته است و هميشه به مسير خود ادامه داده است ولي نبايد و نمي توان اين توان و پتانسيل قوي اجتماعي را در پشت در هاي انسداد به هدر داد. ما هزينه مي دهيم ولي بد هزينه مي كنيم و نتيجه اي نمي گيريم و اين امر امروزه به سود هيچ فرد و هيچ گروهي نيست. كساني كه براي شكستن اين انسداد خيلي نزاع مي كنند طبعا كمتر مي انديشند و كمتر گوش مي دهند و عواقب كار خود را نمي سنجند.

براي رهايي از اين انسداد چه انديشه اي مي توان كرد؟ حركت ملي آذربايجان براي رهايي از اين بن بست ناگذير از انتخاب دو رهيافت مهم است 1- رهيافت فرد محوري 2- رهيافت نخبگان محوري

 

رهيافت فرد محوري

در رهيافت فرد محوري حركتها و جنبشهاي طول تاريخ نشان داده است كه رهيافت مطلوب و به صرفه اي نيست و حركتهايي كه با اين رهيافت هدايت شوند دير يا زود دچار اضمحلال مي گردند چرا كه امكان اشتباه يك فرد زياد است و يا در غير اين صورت نيز حركت يك فرد به استبداد مي انجامد.  رهيافت فرد محوري فقط زماني عقلايي است كه حركت دچار يك سكون و سكوت شده است و هيچ جرياني وجود ندارد. در اين صورت مي توان با رهيافت فردمحوري حركت را از سكون خارج كرد . البته در اين حالت نيز نبايد براي هميشه حركت را  با  رهيافت فرد محوري هدايت كرد بلكه بايد به محض شروع حركت ، بايد رهيافت فرد محوري متوقف گردد . البته چون حركت ملي آذربايجان نيازي به اين رهيافت ندارد در اين باره بيشتر بحث نمي گردد.

 

رهيافت نخبگان محوري

حركت ملي آذربايجان به دليل سردرگمي و نبود اجماع نظر، عدم  انسجام و قاعده مندي گروههاي سياسي و عدم تدوين استراتژي كلي - رشد كند و نا محسوسي دارد. حركن ملي أذربايجان بيش از هر چيز به يك استراتژي  مورد اجماع همه گروههاي مهم  سياسي نياز دارد . اصلي ترين بخش اين استراتژي همان تحول فرهنگي و گسترش عقلانيت در فرهنگ فردي و حركات جمعي است. (البته نبايد عقلانيت را با محافظه كاري اشتباه گرفت ) بي شك شناخت توانمنديهاي دروني و استفاده و شناخت محيط بيرون و جهاني براي شكل گيري اين استراتژي مهم است. و بايد دانست كه بدون اين استراتژي و اجماع گروهها نمي توان به پيشرفت دلبسته بود . اجماع نظر نخبگان مي تواند در تدوين و تبيين استراتژي كلي حركت تاثيرگذار باشد و بدون اين اجماع نظر و بدون اين انسجام دروني نمي توان انتظار داشت كه حركت از وضع موجود به وضع مطلوب حركت كند. براي رسيدن حركت به نقطه ايده آل بايد توانائيهاي خود را شناخت و با برنامه ريزي هاي مشخص و با يك انسجام دروني و عقلانيت مشخص حركت كرد تا بتوان بهتر از حركتها و موقعيتهاي جهاني استفاده نمود و تا در درون به اين انسجام نرسيم نمي توان از بيرون كاري را از پيش برد. حركتهايي موفق شده اند كه از درون به انسجام رسيده اند . در صورت عدم انسجام دروني (چه فردي وچه جمعي) مي توان به بقا ادامه داد ولي پيشرفتها دشوار است .تا اين انسجام دروني صورت نگيرد گفتمان نيز دوام ندارد. و رهيافت نخبه گرايانه باعث انسجام دروني حركت مي گردد. بايد براي رسيدن به اين انسجام دروني راهبري حركت را به هسته اي از نخبگان سپرد تا حركت را در تمامي ابعاد راهبري و نمايندگي كنند . بايد نخبگان سياسي همراه با نخبگان فكري به صورت موقت براي دستيابي به اهداف مورد نظر فرمان حركت را  به دست گيرند چرا كه وقتي حركت به دست نخبگان فكري و سياسي سپرده شود حركت از توان بيشتري بهرةمند مي گردد .

 با اين كار در يك مسير كوتاه مي توان به نتايج مطلوب ذيل رسيد.

1-     با انتخاب رهيافت نخبگان محوري، نخبگان جامعه در برابر شرايط امروزي به يك اجماع فكري مي رسند.

2-     انسجام نخبگان خود مي تواند يك انسجام دروني در داخل حركت به وجود آورد.

3-     از اين طريق فرهنگ عمومي مبتني بر عقلانيت صورت مي گيرد و پيشرفتها قاعده مند مي گردد.

4-     يك تحول فرهنگي در حركت روي مي دهد.

5-     با اين رهيافت، آگاهيهاي مردم افزوده مي شود و حركت نيرومندي شكل مي گيرد.

6- انسداد و بحران به تدريج حل و فصل مي گردد.

 

نخبگان چه كساني هستند؟

البته در گزينش نخبگان بايد ديد كه نخبگان چه كساني هستند؟ تا چه حد به مردم وفادار هستند؟

و تا چه حد از معادلات جهاني آگاهند . نخبگان ما بايد وظيفه شناس – مسئوليت پذير – حد شناس – پركار – منصف – انتقادپذير – مطمئن از خود – متكي به خود – كم سخن – كم ادعا و شخصيت متعادل داشته باشند چرا كه شخصيت مقدم بر افكار است زيرا انسانها بيشتر با شخصيتشان شناخته مي شوند تا افكارشان . افكار انسانها سيال و تغيير پذير است ولي شخصيت آنها پايدار است.

البته نخبگان آذربايجان خود نيز از دردها و كاستيهاي بسياري رنج مي برند . ما بايد ببينيم كه چرا مشكلات ما حل نمي شود؟ مشكلات  از افكار است يا از افراد ؟ چرا ما نمي توانيم با هم كار كنيم؟ ما بايد يكديگر را قبول كنيم و به همديگر احترام بگذاريم ، تفاوتهاي يكديگر را بپذيريم – يكديگر را تضعيف نكنيم – از همديگر حمايت كنيم – به بهتريم ها افتخار كنيم نه اين كه آنها را تخريب نمائيم و به حرف همديگر گوش فرا دهيم.

بيشتر نخبگان آذربايجان متاسفانه برداشت درستي از جامعه ندارند و جو پذيرند و به راحتي تغيير روشو تغيير مرام مي دهند ، ��قط كسي را كه در گروه خودشان است ارج مي دهند  ،  به ملامترين نقدها شديدترين واكنشها رانشان مي دهند و از قبول واقعيتها شانه خالي مي كنند .نخبگان آذربايجان متاسفانه خيلي زود خشمگين مي شوند . آنها در خويشتنداري و در انتقاد از خود ضعيف هستند و پيامد كارها و حرفها را زياد نمي سنجند . در نهايت نخبگان آذربايجان براي رسيدن به نتيجه كار  ، حوصله ده سال تلاش  و ده سال صبر را ندارند.