مصاحبه با استاد موسي هريسي نژاد

بيشتر مردم آذربايجان از بحثهاي هويتي بي اطلاع هستند

گفتگو از مقصود سامع

 

به عنوان سر آغاز گفتگو از خودتان بفرمائيد

( شرح مختصري از بيوگرافي )

ـ موسي هريسي نژاد ( هريسي ) فرزند ميرزا روح الله متولد 1344 قمري در هريس بوده ام ابتدا در مكاتب سنتي، سپس در مدارس جديد اشتغال به تحصيل علوم داشتهام، به سال 1328 شمسي در اداره معارف استخدام و به سال 1359 متقاعد شده ام و از 16 سالگي به نويسندگي و سرودن شعر عمر سپري نموده ام.

 

اساتيد شما چه كساني بودند ؟

ـ در تبريز براي كسب علوم متنوع از حضور استاد دكتر محدث، استاد سيد حسن قاضي طباطبائي، آيه الله حاج ميرزا جعفر آقا اشراقي، آيه الله ميرزا كاظم آقا دينوري، آيه الله توتونچي، آيه الله زنوزي، آيه الله حاج ميرزا عبدالله سرابي و بالاخره مدت مديدي استاد بزرگوار، نويسنده زبردست، مفسر مقتدر و شارح نهج البلاغه جناب ميرزا عمران عليزاده افاضه فيض نمودهام.

از چه زماني وارد عرصه تحقيق و فرهنگ شديد ؟

از شانزده سالگي در ساحهء ادبيات و تحقيقات و تاريخ و عرفان و حكمت و تفسير قرآن فعاليت داشته ام .

علل گرايش شما به اين عرصه ها چه بود ؟

ذوق و شوق دروني و علاقه به نويسندگي و شاعري مرا وادار به مطالعات  و تحقيقات نمود .

آيا اولين سرودهتان به يادتان مي آيد ؟

به نظرم اين غزل تركي اولين سروده من بوده است:

بوينوما اي نازنين قيد اسارت سالموسان

          بولمورم هميشه ليك دير يا امانت سالموسان

حلقه زنجيريوي هركيم كي بوينومدا گورور

سؤيلييور فخرائيله كي طوق لياقت سالموسان

گولشني گوللنديريب گول چارداغي قوندارمادا

 گوللو گولشنلر آراسيندا  قيامت سالموسان

آرزيمين كروانلارين سرمنزله چاتديرماغا

قاب قارانليق يوللارا نور هدايت سالموسان

اي گوزلليك مولكونون اسكندري فيكرين ندير

صورت خلقتده غوغاي وجاهت سالموسان

قامتين شور قيامت دير «هريسي» قلبيمه

قامتيوه آند اولا شور قيامت سالموسان

چه آثاري از شما چاپ و منتشر شده است؟

ـ كتاب «حكميت در اسلام» به سال 1358 چاپ شده و «دالغالي دهرين دنيز» و «پاسخ ياوه سرايان» و «تاريخ صحيح تركان» و ترجمه رساله عقل سرخ شيخ اشراق به تركي با شرح به شكل مثنوي همچنين است  هزوارش آن و ديوان اشعار و ...

بالغ بر پنجاه مقاله نوشتهام كه اكثر شان در نشريات منتشر شدهاند.

چه مشكلاتي در عدم انتشار آثار شما وجود دارد ؟

ـ هيچ عنوان ندارم فقط خودم غفلت ورزيدهام.

ارزيابي خودتان از خودتان چيست ؟

ـ هر چه نوشتهام بدون تحقيق انجام نيافته همين قدر ميدانم كه در صحنه نويسندگي دين خود را به طرز صحيح بر دين، مذهب، وطن و مليت و شناساندن تاريخ صحيح آذربايجان و فلات ايران و . . . اداء نمودهام در نزد وجدان خود خجل نيستم.

همه شما را محققي مسلمان و پايبند به ارزشهاي ديني ميشناسند نظر خودتان در اين باره چيست؟

ـ من از اول علاقه خاصي به قرآن كريم داشتهام گر چه در آموختن بعضي از علوم جديت به خرج دادهام اما هر چه دارم از قرآن دارم قرائت صحيح و دانستن معناي ظاهري قرآن تكليف شرعي است، لكن هركس به خواهد دريچه علوم ادبيات و اخلاقيات و تزكيه نفس و عرفان و حكمت و كلام از يك وجه از وجوه بر رخش گشوده شود بايد در حدود امكاناتش از علومي كه در قرآن هست آگاهي داشته باشد. چون قرآن نازل شد علم صرف و نحو را حضرت علي (ع) از قرآن استخراج نمود.

خليل بن احمد متوفاي 170 هجري علم عروض را شاگردش عبيده مثني متوفي 210 هجري علوم معاني و بيان را استخراج نمود و كتاب مجاز القرآن را نوشت كه بعدها علماء بزرگ كتابها نوشتند عبدا... بن معتذ متوفي 396 هجري صنايع بديعي را از قرآن به عالم علم عرضه نمود ضمناً تفسير قرآن بابهاي علوم گوناگون گشود من در اين بحث شش علم از قرآن را متذكر شدم كه عالم ادبيات رابه وجودآورده اند، كوشش نموده ام كه از اين علوم ابوابي بر رخم گشوده شود بهمين جهت محققّ مسلمان و پاي بند به مراعات ارزشهايي ديني شده ام.

آيا شما نيز معتقد به اين امرهستيدكه نويسندگان سه گونهاند نويسندگان ديني، نويسندگان غير ديني و نويسندگان ضد ديني؟

ـ نويسندگان از قديم الايّام به چند گروه منقسمند و در اعصار ماضي تا اين عصر پيرواني داشتهاند ابن راوندي متوفاي 298 قمري كتاب الفرند را مينويسد كه مملّو از مطالب الحاديست مثلاً مينويسد با خدا بجنگيد اين نام را از اجتماعات دور كنيد تا انسانها آسايش پيدا كنند در عصر جديد نيچه آلماني عيناً هما ترهات را گوارش ميكند آري نويسنده ضد دين تا شيطان وجود دارد بوده و هست و خواهد بود و بايد چنين باشد (تٌعرَفُ اُ لاَ شيا ُ باَضدادها) هر شئي با ضد خود شناخته ميشود مولوي هم ميگويد (ضد را با ضّد ايناس از كجا / با امام النّاس نسناس از كجا) نويسنده ديني وقتي با اين صفت متصّف ميشود كه بيدين در برابرش وجود دارد منتهي يكي مطلقاً جيره خور شيطان است ديگري جيره خور رحمان . جيره خور شيطان اتّكا  بر اجنبي دارد ،جيره خور رحمان اتّكا بر ايمان و نفس                                                    

شاعري كه شعرش با ائمه اطهار و پيغمبر و خدا رابطه دارد كلمه طيبه به بيان ديگر سحر حلال است كه صعودش به طرف عرش اعلاست شاعري كه آثارش رابطه با اينها ندارد و شعر نداي منويّات شخصي و حرام او شده و لو ظاهر آراسته يعني سفسطه ئي داشته باشد سحر حرام است و در سير نزولي قرار دارد. نويسندگان غير ديني هم حال هواي نويسندگان ضّد ديني را دارند منتهي در لفاّفه ادب.

مشكل امروزجامعه فرهنگي استان وكشورمان چيست ؟

مشكل امروزي جامعه فرهنگي ايران به خصوص آذربايجان تا چندي پيش تهاجم فرهنگي اجنبي بود ولي امروز تداخل فرهنگي بيگانه است .                                    

در خصوص حركتهاي هويتجويانه مردم آذربايجان چه نظري داريد ؟                              

هشتاد درصد مردم آذربايجان بياطلاع از بحثهاي هويتي و تجاوزهائي بر آن هستند اگر از همه آنها استفسار شود اهل كجا هستيد خ��اهند گفت: اهل آذربايجانيم با كدام زبان تكلّم داريد خواهند گفت: با تركي آذر بايجاني اگر پرسيده شوند پدران شما چطور خواهند گفت از قديم الاّيام  پدران ما هم مثل ما بودند ما بقي كه بيست درصد مردم هستند منتهي همه شان قلم بر كنند يك چهارم اينها محافظه كارند دو چهارم شان مدافع حقيقي و حقوقي هويت يا منثي و اوغوزي خويشتنند و حضرت نوح عليه السلّام را ابوالبشر ثاني محقق ميدانند و يافث ترك زبان پسر سوّم او بوده و اهالي فلات ايران و تر كستان و توران بالاخره شمال و شمال شرقي دنيا از نسل يافتند و ميگويند قومي به نام آريا كه هوّيتشان معلوم نيست وجود ندارد ملّتي كه خود را بر قوم تخيلّي آريا مي چسبانند و تركهاي آذربايجان را نيز بر خود ملحق ميگردانند اين مدافعان حقيقي و حقوقي در برابر آنها ايستادگي كرده از هويّت اظهر من الشمس خود كه ترك و از نس�� يافت ترك سپس او غوز خاقا نند دفاع ميكنند و با صد هادليل بر اثبات اين ادّعا گام بر ميدارند كه از آنها بر دو موضوع مختصراً اشاره ميشود ( ابو محمّد عبدالملك بن هشام ) متوفاي 213 يا 218 هجري قمري در كتاب التيّجان مي نويسد از ( وهب بن مُنبه ) روايت شده روزي معاويه بن ابوسفيان از مشاور خود ( عُبَيد سارييه ) استفسار كرد آذربايجان چون است گفت آنجا از قديم الاياّم خطّه تركان است . فرهنگ رشيدي از معتبرترين كتب ترارنج است مولفّش رشيد الّدين متوفّاي 1065 قمري در آن كتاب مي نويسد اوغوز خاقان از شروان بر خاست وبه اران رفت و از آنجا آمد به مغان به اوجان آمد ودر آنجا ساكن شد نام اين مناطق را آذربايجان گذاشت . به نظر من هر ملّت موظّف است به طريق صحيح از هويّت خود دفاع كند يك دوم باقيمانده هيچ نميدانند هويّت چه مفهومي دارد خودشان را آذر بايجاني و مدافع حقوق مي پندارند هويّت دارند ولي از آن بي خبرند همه چيز را فداي مرام و وسيله براي هدف قرار ميدهند . مي نويسندمادها با زبان آريائيها صحبت ميكردند دفاع اينها از هويّت خلق آذربايجان به ضرر مردم آذربايجان تمام ميشود از هزار نفر يك نفر نيستند ولي همه خلق آذربايجانرا بد نام مينمايند چون بيسوادند از ادبيات بيزارند شيوه شان شيوه مردم فريبي است چون با زبان مردم كوچه و بازار شعر مي گويند معني شعر را نمي دانند گفتار آنها شعر نيست ، بين مردم اختلاف به وجود مي آورند متمندان وكارگران را عليه ثروتمندان تحريك ميكنند ثروتمندان هم سرمايه هاي خودشان را دو طهران ، اصفهان ، بندر عباس و ساير استانها متمركز ميسازند لذا ازاين طريق ضربه بر پيكر آذر بايجان وارد ساخته و آذربايجان را به فقرستان مبّذل ميگردانند . اينها اگر در طريق صحيح قدم بردارند مشكلات ما حلّ خواهد شد                                                                

به عنوان نويسنده و محقق مسلمان و دين باور نظرتان در خصوص ((بابك ))قهرمان ملي آذربايجان چيست ؟                                       

آقاي سعيد نفيسي در باره بابك استنادا نوشته و نيازي نيست ما هر هفته و هر ماه كتابي بنويسيم.  بابك نامش حسن نام پدرش عبدالله و نام برادرش نيز عبدالله است و در تاريخ 200 هجري در تبريز نزد محمّد بن رواّد حاكم عرب بود چون محمّد بن بعيث را مأمون به سر كوبي محمّد بن روايه با نيرو��ش به مناطق صعب العبور قره داغ رفت بابك نيز به طرف مناطق اردبيل رهسپار شد . ميگويند بايك قهرمان است چون مصمم بود خليفه عرب را براندازد او لياقت بر انداختن  نداشته است ولي در اين صورت هلاكوخان به تحريك خواجه نصير الدين از مراغه آذربايجان برخاسته و خلافت بني عبّاس را كان لم يكن ساخته و بر آذربايجان او واولادش آنهمه حيثيّت فراهم ساخته چرا قهرمان ملّي شناخته نميشود قزل ارسلان تبريز را پايتخت وآذربايجان را بر جهانيان شناسانده و اميروهسوران بن حملان ابن ابوالهيجاي رواّدي خودش و اجدادش تبريز را پايتخت و آذربايجان را مستقّل ساخته اند چرا از ايشان تجليل نميشود ؟                                                                     

چرا مجسّمه شاه اسماعيل صفوي در هر دهكده هم نصب نميگردد آن وجهه ئي كه شاه اسماعيل وائل قيزلباش بر آذربايجان فراهم ساخته اند به بوته نيسان سپرده شده و قيس عليهذا . من بابك و قهرمانيهاي او را افكار نمي كنم شعر و ادبيات چگونه فداي مرام شده بابك هم وسيله براي هدف مرامچيان گرديده است  اگر امروز تمام نويسندگان متديّن و مراجع تقليد و اهل مذهب بابك را قبول كنند اينها عليه او قيام خواهند فرموده بابك از تركان آذربايجان است يا عرب است مطرح است.   به نظر مي رسد  در حركتهاي فرهنگي و هويت جويانه آذربايجان نقش دين كمرنگ و كمتر ديده مي شود و همين عامل سبب برخي بد گمانيها وبر چسبها مي شود شما در اين باره چه نظري داريد ؟

  عدّه اي قليلي از قلم بر كفان هستند كه سنگ دفاع از هويت و فرهنگ اهل آذربايجان را بر سينه مي كوبند و در حركاتشان اصلاَ دين مطرح نيست اينها دشمن خلق آذربايجان هستند و از گفتار و كردارشان ضرر قابل توجّه به هويّت و ملّيت خلق آذربايجان وارد ميشود 

  احياناَ  اينها هويّت يا فثي و اوغوزي را هم قبول نميكنند و دارو نيست هستند  لوث دامن اينها سبب بد نامي آذربايجانيهاي متديّن به دين اسلام و مروّج مذهب جعفري و قهرمانان تاريخ ساز هم ميگردد ، خداوند بر مرض شان شفا عطا فرماياد جناب أقاي دكتر شهابي در منزلشان كه چند نفر جمع بوديم فرمود كه در بازار از صاحب مغازه پرسيدم ( چاقماق داشي واريزدير ) گفت شما هم از كمونيست ها هستيد كار به جائي رسيده كه نمي توانيم با زبان ادبي در محفلي صحبت كنيم .

    به عنوان يك محقق ، براي بازگشت به خويشتن خويش چه بايد كرد ؟    

                                             

بگذار پاسخ اين سوال را با يك جمله تركي آغاز كنم ( وه ريان سو وا گئديبدير ) با اينهمه اگر دفاع از حريم شرعي و مقدسّات ديني بر عهده ملّت واگذار شود هيچ يك از اينها نمي توانند عرض اندام نمايند منتهي از قانون سوو مقدسّات ديني بر عهده ملّت واگذار شود هيچ يك از اينها نمي توانند عرض اندام نمايند منتهي از قانون سوء استفاده ميكنند . كسروي در زير پرچم قانون نشسته به خزعبلات خود ادامه ميداد يك مرتبه مرحوم حاج حسين صحاف شاعر مذهبي و محمّد بير يا وعدّه اي از شعرا عليه او قيام كرده با سرودن شعرهائي در خورشأن كسروي بساط اورا بر چيدند ، درباره اينها هم بالاخره چنين خواهد شد در تبريز تنها 1400 هيأت حسيني وجود دارد با عقايد آنها بازي، به منزله بازي بادم شير است چرا ديوانه كسي بر اين فكر نمي افتد كه به جاي حضرت عبّاس كور اوغلي را قهرمان ايشان گرداند . 

    آيا بدون شناخت گذشته مي توان به آينده روشن اميدوار بود ؟

   مهمتريّن مسئله روز مسئله گسيختن از گذشته است عده اي  در تلاشند كه الفباي قرآني را از ميان بر بندند و در ميان ابناي وطن و قرآن تفرقه انداخته شود آنها كه تاريخ هجري دين ما را به تاريخ ميلادي بر ميگردانند از كنار همين كرباسانندكه تاريخ گذشتگان ما را نيز خدشه دار مينمايند اگر از اين رويّه ها جلوگيري نشود كه بايد شود آينده تاريكي را بايد منتظر شد . كسي كه به جاي تاريخ هجري تاريخ ميلادي به كار مي برد او ميخواهد محمّد (ص) از ميان بر دارد .                       

 اجازه بدهيد باز گرديم به سالهاي پاياني دهه 1350 ، گويا شما از فعالان سياسي اوايل انقلاب بوده ايد بفرمائيد آنروز ها چگونه گذشت و شما چطور شد عطاي عرصه سياست را به لقاي آن بخشيديد ؟

 شما سال 1350 را در نظر نگيريد بنده از سال 1328 كه وارد خدمت فرهنگي شده ام سي سال در كلاسها مروّج احكام شريعت شده و به ابناي وطن اصول عقايد آموخته و افكار ايشان را در برابر دفاع از حريم اسلامي بيدار ساخته ام امروز بر اثبات اين مسئله پنج شش هزار شاهد عيني دارم روي همين اصل بود كه در مهر ماه سال 1357 چندين بار گرفتار شدم النهّايه روز شانزدهم همين ماه صبحگاهان  خانه ام بوسيله چند نفر سر باز تحت فرماندهي يك نفر سروان محاصره شد ولي ايشان به داخل خانه قدم نهادند كه ديگران نهادند چون از خانه بيرون شدم مرا گرفتار كردند آنروز حكومت نظامي حكم فرما بود ( روز دوم مرحوم آقاي دكتر پديده رانيز با يك نفر از دبيران آوردند ) النهايّه مرا به پيش سر لشگر بيد آبادي بردند ، سرتيپ ارزيلي معاون او بود پسرش در دبيرستان صفا من دانش آموز محسوب ميشد او مرا ميشناخت ايشان سبب آزادييم گرديدند. آري در انقلاب كه عليه شاه به علت زير پا نهادن احكام شريعت بر پا ميشد شركت داشتم پس از پيروزي انقلاب ، انقلاب 29 بهمن 1356 به بوته نيسان سپرده شد شعر مخمسّي ساخته و منتشر كردم كه اگر انقلاب 29 بهمن نبود پيروزي انقلاب 22 بهمن به وجود نمي آمد سپس در دوره اول مجلس شوراي اسلامي كانديد شدم روز اخذ رأي يك مرتبه ديدم اشتباه كرده ام پس از اعلام نتيجه اعتراض كردم در شهرداري مجلسي منعقد شد عدّه اي از كانديدا ها هم بودند من در سخنراني گفتم الحمد الله كه اين انتخاب هم اشرافي شد آقاي ... آنجا بودند مرا مورد تاخت قرار دادند منهم پاسخش را دادم نتيجه اش اين شد كه ليله بيست و سوّم ارديبهشت 1359 دو ساعت  از نصف شب منقضي بود قال و قيل ما را از خواب بيدار كرد مشاهده شد كه عده اي وارد اندرون خانه شد ند من در زير تختخوابپنهان شدم كه به دست خود ، خود را بر ايشان نيسارم كه شرعاَ جايز نيست  اثاث البيت خانه بر هم زدند در چنين حال همسرم چون برگ در شاخه درخت مي لرزيد و الحاج ميكرد گوش شنوا وجود نداشت  النهايّه مرا پيدا كرده نگذاشتند شلواري بپوشم كتك زنان انداختند بر داخل جيبي بردند يكمرتبه خودم را در زندان مجرّد نمره يك

 علل باز داشتهاي شما چه بود ؟

 موقعيكه ....  مرا محاكمه ميكرد گفت تو در حزب مردم عضو فعالّ بوده اي گفتم من در عمرم در يك حزب ثبت نام نكرده ام حتي عليه حزب مردم با مطلع ( اشتباه كردي و بر حزب مردم عضو گشتي / از خدا بگسيختي بر حزب شيطان جز و گشتي ) شعر سروده ام گفت اين شعر را در اينجا با لبداهه گفتي گغتم  مأمور بفرست  به هريس از چند نفر نام ببرم از آنها بپرسند اگر از حفظ نخوانده باشند راست ميگوئيد فوراَ زد به كوچه علي چپ سـوالاتي كرد اتهاماتي وارد نمود همه اش پاسخ دادم النهّار گفت به مداري بودنت چه ميگوئي گفتم: ... گفت برخيز بر و به زندان دهانت به داد مي آيد ( عين اصطلاحش چنين بود )

جناب استاد در آن دوران شما از جمله بنيانگذاران انجمن ادبي شهريار تبريز بوديد؟

                              

من در انجمنهاي به اصطلاح ادبي شركت ميكردم يكدوره هم از منتخب شدگان براي اداره امور بودم ولي آنچه در آن جلسات وجود نداشت و ندارد تنها ادبيات بود اگر تصادفاَ يكي از فضلا و ادبا بر آن جلسات مي آمد و پشت تريبون قرار ميگرفت و سخنراني ادبي آغاز ميكرد اكثر حضار سرو صدا ايجاد كرده بي حرمتي به وجود مي آوردند يكي از اين اساتيد استاد سيّد صالح حسيني بود كه صحبتش جنبه شرعي وملهم از ادبيّات بود در چنين حال النهايّه من به استعانت آقاي رضا افشار در يكي از سالن هاي اداره صنايع آذربايجان موسّس انجمن ادبي فضولي شدم و آقاي استاد دادورهم مجري بود سالن مملّو ميشد و شعرهائي كه جنبه ادبي داشتند قرائت ميگرديد در عرض پنج شش ماه في الحقيقه انجمن ادبي در تبريز به وجود آمد كه اميدوار كننده بود اكثر از غزلهاي تركي فضولي قرائت و تفسير ميشد يكمرتبه ديديم دستور داده اند درب سالن بر روي ما بسته شود  ديگر از بيان علّت معذورم .

          چه كساني در آن دوران در تشكيل اين انجمن حضور و نقش داشتند ؟

      به خاطر ندارم .

  در قياس با آن سالها عرصه فعاليتهاي ادبي و فرهنگي را چگونه ارزيابي مي كنيد ؟

در سير قهقرائي گام بر ميدارد .   

 سخن و سوال آخر اينكه ، نهايت و مقصود از اين همه تلاش و تحقيق چيست ؟ مي خواهيد به كجا برسيد چه بكنيد ؟

 من در سه زبان تركي ، عربي ،فارسي شعر سروده ام از قلم به كفاني كه ميگويد لغات عربي و فارسي بايد از زبان تركي پاكسازي  شود هماناهستند كه اسمي از آنها رفت و ميخواهند ادبيات زبان تركي را از آيات ادب منسلخ گردانند و مردم بي سواد بمانند بدينجهت آثاري تحقيقي از خود باقي گذاشته ام كه اشعاري اعم از قصيده غزل و قطعه يا اقسام ديگر سروده ام كه در اين عصر پاسخ گوي آنها باشد .