حادثه‌ محاصره‌ تبريز

صادق‌ احمدي‌پيشكش‌

به‌ تمامي‌ آنان‌ كه‌ با انديشه‌، گفتار ياكردار ايرات‌ را به‌ گاه‌ نياز ياري‌ كردند.

چه‌ با زبان‌، قلم‌ يا شمشير

چه‌ آنان‌ كه‌ كوشيدند، رنج‌ بردند، گفتنديا ستيختند

خواه‌ خدمتشان‌ خرد يا كلان‌

اين‌ مقاله‌ را تقديم‌ مي‌كنم‌.

باشد كه‌ به‌ اثبات‌ رساند سعي‌ ناچيزم‌را در ترسيم‌ بازپسين‌ تلاش‌ نژاد كهن‌ درگسيختن‌ اسارتش‌ به‌ يك‌ سوي‌ افكندن‌زنجيرهايش‌ و به‌ زندگي‌ برخاستن‌

«ملتي‌ دگربار»

صادق‌ احمدي‌

متعاقب‌ قرنها سلطه‌ حكومت‌ مطلقه‌ درايران‌ قريب‌ يك‌ صد سال‌ و شايد بيشترتحت‌ تاثير شالوده‌هاي‌ داخلي‌ و برخي‌همراهي‌هاي‌ خارجي‌، نهضتي‌ در ايران‌شكل‌ گرفت‌ كه‌ نفرت‌ از ستمهاي‌ موجود،اميد ��ه‌ بهسازي‌ ساخت‌ سياسي‌ و نجات‌جامعه‌ از آلام‌ و دردهاي‌ عديده‌، پيام‌ آن‌بود و حصول‌ به‌ حداكثر عدالت‌ ممكنه‌آرمان‌ آن‌. اين‌ نهضت‌ ضد استبدادي‌ كه‌سرانجام‌ در قالب‌ نظام‌ مشروطه‌ به‌ ثمررسيد براي‌ نخستين‌ بار، به‌ تثبيت‌ حقوق‌طبيعي‌ و قطعي‌ مردم‌ در مقابل‌ حاكميت‌،در قالب‌ قانون‌ اساسي‌ و متمم‌ آن‌پرداخت‌ و در فرهنگي‌ كه‌ تسليم‌ و تبعيت‌از سلطان‌ و اراده‌ مطلقه‌ او يك‌ اصل‌اساسي‌ و اجتماعي‌ بود، تفسير و معناي‌تازه‌اي‌ را از روابط‌ حاكميت‌ و مناسبات‌قدرت‌ و همچنين‌ حقوق‌ مسلم‌ مردم‌ برزمه‌ فرمانروايان‌ ارائه‌ كرد و بر آن‌ شد تاهم‌ باورهاي‌ جديد از اين‌ حقوق‌ مردمي‌را تعميم‌ بخشد و به‌ جامعه‌ بياموزد و هم‌آن‌ حقوق‌ را در پرتو ساخت‌ نوين‌سياسي‌، تحقق‌ دهد.

در باب‌ ماهيت‌ نهضت‌ مشروطه‌،ثمرات‌ و نتايج‌ آن‌ در جايي‌ ديگر باب‌سخن‌ گفت‌، اما قدر مسلم‌ اين‌ است‌ كه‌ باهر قرائت‌ از آن‌ ماهيت‌ و يا هر تفسير ازآن‌ نهضت‌، اين‌ تحول‌، مفاهيم‌ جديد وكاملاً بي‌سابقه‌اي‌ را وارد فرهنگ‌سياسي‌ جامعه‌ ايران‌ كرد، كه‌ نه‌ تنها تا آن‌زمان‌، جايي‌ در قاموس‌ كشور ما نداشت‌بلكه‌ با تاخير طرح‌ آنها رشد سياسي‌بعدي‌ نيز تصور نبود.

اهميت‌ نهضت‌ مشروطه‌، چه‌ در عرصه‌رهاوردهاي‌ مفهومي‌ و فرهنگ‌ سياسي‌و چه‌ در قلمرو تغيير قوالب‌ سنتي‌ و ياحداقل‌ مخدوش‌ كردن‌ آنها و نيز بسياري‌از تغييرات‌ مثبت‌ و منفي‌، حاصل‌ ازاستقرار نظام‌ مشروطه‌، افراد متعددي‌ بارويكردهاي‌ متفاوت‌ و گوناگون‌، ضمن‌ثبت‌ و ضبط‌ رخدادها و حوادث‌ عهدمشروطيت‌ به‌ تحليل‌ و تبين‌ آن‌ نيزمبادرت‌ كنند.

در كنار نويسندگان‌ داخلي‌ كه‌ آثارمتعددي‌ را در گزارش‌ رخدادهاي‌مشروطيت‌ و يا تحليل‌ اين‌ حادثه‌ روي‌آوردند. بديهي‌ است‌ چنان‌ كه‌ در آثارنويسندگان‌ داخلي‌ به‌ راحتي‌ مي‌توان‌ ازتعصبات‌ مرامي‌ و مسلكي‌ سراغ‌ گرفت‌،به‌ شكلي‌ مضاعف‌ در محتواي‌ آثار اين‌نويسندگان‌ بيگانه‌ نيز جاي‌ پاي‌ تعصب‌و ملاحظه‌ منافع‌ كشور خود، موجود و گاه‌مشهود است‌. يكي‌ از افرادي‌ كه‌ مي‌توان‌در اين‌ جرگه‌ قرار داد، ادوارد براوان‌،ايران‌ شناس‌ معروف‌ انگليسي‌ است‌ كه‌ باتوجه‌ به‌ توقف‌هايي‌ كه‌ در ايران‌ داشته‌ وبا رجال‌ داخلي‌ از جمله‌ تقي‌زاده‌ و علامه‌قزويني‌ همنشين‌ بوده‌ بسياري‌ اززواياي‌ نهضت‌ مشروطه‌ را روشن‌ كرده‌ وبا توجه‌ به‌ اطلاعات‌ در دسترس‌ وآشنايي‌ با بسياري‌ از رجال‌ سياسي‌ايران‌ گزارشهاي‌ مربوط‌ به‌ نهضت‌مشروطيت‌ را با توجه‌ به‌ منافع‌ ملي‌كشور متبوع‌ خود (حتي‌ با فرض‌ مخالفت‌با برخي‌ از سياستهاي‌ داخلي‌ و خارجي‌)عمل‌ كرده‌ است‌.

يكي‌ از محافل‌ مهمي‌ كه‌ بروان‌ در طي‌اقامت‌ در ايران‌ با آن‌ ارتباط‌ داشت‌ وحتي‌ در حدّ خيلي‌ وسيع‌ و اين‌ پيوند رانيز طي‌ سالهاي‌ ترك‌ ايران‌ نيز حفظ‌ كرد،محافل‌ بابي‌، ازلي‌ و بهايي‌ بود. براون‌تحت‌ تاثير همين‌ پيوندها و اگر نگوييم‌تحت‌ تاثير علائق‌ انگليسي‌ خويش‌ به‌دفاع‌ از فرقه‌هاي‌ ساخته‌ و پرداخته‌ دست‌استعمار، در برخي‌ از مباحث‌ كه‌ ارائه‌خواهد شد، به‌ ارائه‌ اطلاعات‌ ودارويهاي‌ نادرست‌ و گاه‌ بسيار جهت‌ دارپرداخته‌ است‌. ماحصل‌ سخن‌ او در باب‌بابيّه‌، گزارش‌ مظلوميت‌ آنان‌ وواكنشهاي‌ شديد اجتماعي‌ عليه‌ اين‌فرقه‌ است‌.

با توجه‌ به‌ مقدمه‌ كوتاهي‌ كه‌ عرض‌شد، باب‌ مفتح‌ مي‌كنيم‌ درباره‌مشروطيت‌ و نقش‌ تبريز در اين‌ جريان‌.

البته‌ جزئيات‌ تاريخ‌ محاصره‌ تبريز هم‌غيرممكن‌ و هم‌ غيرضرور است‌ غيرممكن‌ از آن‌ جهت‌ كه‌ مطالب‌ لازم‌ براي‌چنين‌ تاريخچه‌اي‌ هنوز در دسترس‌نيست‌ اگر چه‌ مي‌دانم‌ قبلاً روايتي‌پيرامون‌ اين‌ محاصره‌ در ايران‌ يا درخارج‌ از ايران‌ نگاشته‌ شده‌ است‌ غيرضروري‌ از آن‌ جهت‌ كه‌ هم‌ اكنون‌روايات‌ منتشر شده‌ سه‌ شاهد عيني‌مستقل‌ اروپايي‌ از مراحل‌ اول‌ به‌ آخراين‌ وقايع‌ را در اختيار داريم‌. از اين‌ سه‌تن‌ اولين‌ آنها كاپيتان‌ سيونل‌ جيمز،خبرنگار مقيم‌ تايمز، بود كه‌ نامه‌ هايش‌كمك‌ زيادي‌ به‌ برانگيختن‌ علاقه‌ به‌دفاع‌ از تبريز، در اين‌ كشور كرد.بدبختانه‌ روزنامه‌ تايمز در 15 اكتبر1908، وي‌ را از اين‌ سمت‌ بركنار ساخت‌.علاوه‌ بر نامه‌هايش‌ كه‌ در تايمز چاپ‌نشد وي‌ چندين‌ فصل‌ از كتاب‌ خود راتحت‌ عنوان‌ «ميان‌ برها و راههاي‌باريك‌» را به‌ اين‌ موضوع‌ داد. شاهددوم‌ كاپيتان‌ فرانسوي‌ آنجينيو بود كه‌ از14 سپتامبر تا 7 اكتبر 1908 در تبريز به‌سر مي‌برد و روايتي‌ روشنگرانه‌ ازمشاهدات‌ و انديشه‌هايش‌ را در «لازي‌فرانسز» مورخ‌ ژانويه‌ و فوريه‌ 1909 به‌چاپ‌ رساند. شاهد سوم‌ دبليو.ر. مور بودو از آنجا كه‌ زمان‌ كوتاهي‌ پس‌ از ورودوي‌ به‌ تبريز محاصره‌ اين‌ شهر كامل‌ شد،

تعداد معدودي‌ از نامه‌هاي‌ وي‌ به‌مقصد رسيد. اما طي‌ سه‌ ماهي‌ كه‌ درآنجا اقامت‌ داشت‌، گزارشاتي‌ را آماده‌كرد كه‌ همراه‌ با حدود 30 تلگرام‌ كه‌برخي‌ از آنها به‌ طور قابل‌ توجهي‌طولاني‌ هستند، ارائه‌ شد. اين‌ گزارشات‌يك‌ منبع‌ با ارزش‌ اطلاعاتي‌ را تشكيل‌دادند. اولين‌ مقاله‌ وي‌ در شماره‌ 21ژانويه‌ و آخرين‌ آنها در شماره‌ 22آوريل‌ درج‌ گرديد. در مبارزه‌ تبريز سه‌مرحله‌ وجود داشت‌ مرحله‌ اول‌، دوره‌كوتاهي‌ از مبارزات‌ خياباني‌ بود كه‌ درآن‌ مشروطه‌ خواهان‌، تحت‌ رهبري‌ستارخان‌ و باقرخان‌، فقط‌ يك‌ يا دو تااز 30 محله‌ تبريز را در اختيار داشتند كه‌برجسته‌ترين‌ آنها محله‌ «اميرخيز» واقع‌در كنار رودخانه‌ «آجي‌ چاي‌» در شمال‌غري‌ شهر بود. طي‌ اين‌ دوره‌، اگر دلاوي‌ستارخان‌ نبود، سلطنت‌ طلبان‌ به‌ يك‌پيروزي‌ كامل‌ و سريع‌ دست‌ مي‌يافتند.دوره‌ دوم‌ هنگامي‌ بود كه‌ سلطنت‌ طلبان‌كه‌ از تمام‌ يا بخش‌ عظيم‌ شهر اخراج‌ شده‌بودند، هنوز قادر به‌ مسدود كردن‌جاده‌هاي‌ منتهي‌ به‌ تبريز و جلوگيري‌ ازعبور غذا و نامه‌ نبودند، راه‌ جلفا به‌ جزروسيه‌ بيش‌ از بقيه‌ راهها باز باقي‌ ماندو هنگامي‌ كه‌ آقاي‌ مور در نيمه‌ دوم‌ژانويه‌ 1909 از آن‌ عبور كرد، اين‌ جاده‌هنوز در دست‌ افراد ستارخان‌ بود. اماسرانجام‌ در سوم‌ فوريه‌ هنگامي‌ كه‌محاصره‌ شهر كامل‌ شد، اين‌ جاده‌ هم‌بسته‌ شد. دوره‌ سوم‌، دوره‌ محاصره‌ بودكه‌ طي‌ آخرين‌ روزهاي‌ آن‌ قحطي‌ به‌مردم‌ بدبخت‌ اين‌ شهر رو نشان‌ داد وبسياري‌ از مردم‌ از گرسنگي‌ مردند.آخرين‌ حمله‌ نوميدانه‌ محاصره‌ شدگان‌به‌ محاصره‌ كنندگان‌ در 22 آوريل‌صورت‌ گرفت‌ و 4 يا 5 روز بعد سربازان‌روسي‌، تحت‌ فرماندهي‌ ژنرال‌ زنارسكي‌جاده‌ جلفا را باز و براي‌ تبريز غذا آورده‌محاصره‌ را برداشتند.

جنگ‌ در تبريز در همان‌ روز وقوع‌كودتا آغاز گرديد. روز قبل‌ از آن‌ مجتهدتبريز، حاجي‌ ميرزا حسن‌، امام‌ جمعه‌ميرزا عبدالكريم‌، ميرهاشم‌ و چندروحاني‌ مرتجع‌ ديگر تلگرافي‌ به‌ شاه‌ارسال‌ و مشروطيت‌ را نكوهش‌ كرده‌، اورا به‌ انهدام‌ آن‌ تشويق‌ نمودند. اين‌ اقدام‌خشم‌ مشروطه‌ خواهان‌ را برانگيخت‌ ويكي‌ از آنها بسوي‌ ميرهاشم‌ تيراندازي‌كرد كه‌ به‌ خطا رفت‌ و بلافاصله‌ دستگيرو به‌ قتل‌ رسيد. پس‌ از اين‌ ماجرا،مرتجعين‌ در «د��ه‌چي‌» - يا محله‌«شترداران‌» - اجتماع‌ كردند و چندين‌تن‌ از مشروطه‌ خواهان‌ برجسته‌ را ربوده‌و به‌ قتل‌ رساندند، در حالي‌ كه‌ از سوي‌ديگر بمبي‌ به‌ خانه‌ مجتهد واقع‌ در محله‌«چهارمنار» در مجاورت‌ بلافصل‌ شرق‌«اميرخيز» پرتاب‌ گرديد. پس‌ از آن‌جنگ‌ عمومي‌ درگرفت‌ و زماني‌ رسيد كه‌مشروطه‌ خواهان‌ آنچنان‌ تحت‌ فشارقرار داشتند و از پايداري‌ خود نوميد كه‌حداكثر آنها از جمله‌ باقرخان‌، پرچم‌سفيد را به‌ نشانه‌ تسليم‌ بلند كردند. اماستارخان‌، با معدودي‌ از پيروان‌ صاحب‌عزم‌ خود، مواضع‌ از دست‌ رفته‌ را مجدداًباز يافت‌ و روحيه‌ تضعيف‌ شده‌ پيروان‌خود را از نو تقويت‌ وموفق‌ شد سرنوشت‌مبارزه‌ را كاملاً تغيير دهد.

مرحله‌ دوم‌ محاصره‌، كه‌ طي‌ ��ن‌ستارخات‌ تبريز و دست‌ كم‌ برخي‌ ازجاده‌هاي‌ منتهي‌ به‌ آن‌ و نيز برخي‌مناطق‌ مجاور را در اختيار داشت‌،متاسفانه‌ مرحله‌ ايست‌ كه‌ در حال‌ حاضركمترين‌ و ناقص‌ترين‌ گزارشات‌ در آن‌مورد در اختيار نيست‌. زيرا از زمان‌عزيمت‌ كاپيتان‌ آنجينيو در اواخر اكتبر1908 اخبار مستقيم‌ اندكي‌ از تبريز به‌انگلستان‌ مي‌رسيد. انقلاب‌ موفق‌ تركيه‌در ژوئيه‌ 1908، رهبران‌ جناح‌مشروطه‌خواه‌ ايران‌ را شديداً تشويق‌نمود و از آن‌ به‌ بعد نگاه‌ ايرانيها، نه‌ باترس‌ كه‌ با اميد، به‌ سوي‌ مرز غربي‌شان‌معطوف‌ گرديد. خاصه‌ آن‌ گاه‌ كه‌ در اكتبر1908، شايعات‌ شومي‌ مبني‌ بر پيشروي‌روسيه‌ در جهت‌ اعاده‌ نظم‌ «درآذربايجان‌ رايج‌ شد. خصومت‌ ديرينه‌بين‌ ايران‌ و تركيه‌، كه‌ عمدتاً ناشي‌ ازكينه‌هاي‌ ممكن‌ سني‌ و شيعه‌ بود و غالباًمورد بهره‌برداري‌ قدرتهاي‌ اروپايي‌ -خاصه‌  روسيه‌ - در جهت‌ رسيدن‌ به‌اهدافشان‌ قرار مي‌گرفت‌ در سالهاي‌ اخيربسيار تخفيف‌ يافته‌ و به‌ يمن‌تعاليم‌سيدجمال‌الدين‌ و جانشينان‌ وي‌اين‌ دو كشور متصل‌ و عمده‌ اسلامي‌شروع‌ به‌ تشخيص‌ اين‌ مسئله‌ كردند كه‌داراي‌ وجوه‌ اشتراك‌ بسياري‌، در هر دوزمينه‌ بيمها و اميدها هستند. بحث‌ دراين‌ مورد وقت‌ ديگري‌ مي‌طلبد. ولي‌ دركل‌ بسياري‌ از اين‌ زمينه‌ها صرفاً دردوره‌ مشروطيت‌ به‌ خاطر جدايي‌آذربايجان‌ از ايران‌ بود كه‌ خواستارخودمختاري‌ از ايران‌ بود.

«پيروزي‌ مليون‌، استعفاي‌ محمدعلي‌شاه‌ و اعاده‌ مشروطيت‌» با به‌ آخررسيدن‌ مقاومت‌ تبريز، چنين‌ به‌ نظرمي‌رسد كه‌ آرمان‌ مليون‌ از دست‌ رفته‌ ومحمدعلي‌ شاه‌ كه‌ توسط‌ روسيه‌ وانگلستان‌ به‌ انعقاد يك‌ مجلس‌ ملي‌معتدل‌ كه‌ به‌ مراتب‌ از مجلس‌ گذشته‌حاضر به‌ خدمت‌تر باشد متقاعد يا
مجبور گشته‌ است‌، خواهد توانست‌ وامي‌را از اين‌ دو قدرت‌ مشروطه‌ به‌ شرايط‌ وتضصمين‌ها و مشاوراني‌ كه‌ ضربه‌اي‌مرگبار بر استقلال‌ ايران‌ وارد خواهندساخت‌، حتي‌ اگر اين‌ كشور را فوراً به‌وضعيت‌ كشورهايي‌ همچون‌ مصر وتونس‌ نكشانند، به‌ دست‌ آورد. البته‌روند حوادث‌ غلط‌ بودن‌ اين‌ پيشگوييهارا نشان‌ داد. نهضت‌ مشروطه‌ كه‌ ازپايتخت‌ به‌ دشت‌ و قبل‌ از آن‌ به‌ تبريزكشانده‌ شده‌ بود، جايي‌ كه‌ مليون‌ توسط‌شمار قابل‌ توجهي‌ از قفقازيها تقويت‌شده‌ بودند كه‌ به‌ قول‌ چرچيل‌ از طريق‌كشتي‌هاي‌ تجاري‌ روسيه‌، بدون‌ مواجهه‌با هيچگونه‌ دشواري‌ موفق‌ به‌ گشودن‌ راه‌خود به‌ آنجا گرديده‌ و تفنگهايشان‌ را هم‌با خود آورده‌ بودند بعد از اين‌ جريان‌سرانجام‌ در 5 مه‌، شاه‌ تسليم‌ شد و قول‌اعاده‌ مشروطيت‌ پيشين‌ را بدون‌ هيچ‌گونه‌ تغيير «انجام‌ انتخابات‌ بلافاصله‌پس‌ از تهيه‌ و انتشار قانون‌ جديدانتخابات‌، انعقاد مجلس‌ جديد» در همان‌محل‌ سابق‌ «بهارستان‌» به‌ محض‌ آن‌ كه‌دو سوم‌ نمايندگان‌ آماده‌ اشغال‌كرسي‌هاي‌ خود شدند، عضو عمومي‌براي‌ تمامي‌ جرائم‌ سياسي‌، و اجازه‌بازگشت‌ تبعيديها را داد. رهبران‌ ملي‌گرا، كه‌ در اين‌ موقع‌ هيچ‌ وسيله‌اي‌ براي‌قضاوت‌ مقاصد انگلستان‌ در روسيه‌ جزاز طريق‌ نظام‌ داخلي‌ سياستهاي‌ آنها، دراختيار نداشتند از دست‌ كشيدن‌ ازتداركات‌ خود جهت‌ پيشروي‌ به‌ سوي‌پايتخت‌ خودداري‌ ورزيدند.

با اشاره‌ كوتاهي‌ كه‌ به‌ زمينه‌هاي‌ كودتااز سوي‌ روسيه‌ و ساير كشورهايي‌ كه‌ به‌نحوي‌ در ايران‌ داراي‌ منافع‌ بودندمي‌توان‌ نقش‌ تبريز را برجسته‌ ديد وثمره‌ اين‌ شورش‌ از پايتخت‌ تا قزوين‌ واز آنجا به‌ تبريز بنا بر مشاهدات‌ ادواردوبراون‌ به‌ شرح‌ ذيل‌ مي‌باشد:

ايران‌ در انقلاب‌ خود بهاي‌ كمتري‌ را باخون‌ فرزندان‌ خود پرداخت‌. زيرا بنا براكثر برآوردهاي‌ دقيقي‌ كه‌ من‌ ديده‌ام‌«تعداد كشته‌ها و زخمي‌ها» طي‌ پنج‌ روزمبارزه‌ در تهران‌ در ژوئيه‌ 1909 «حدود500 تن‌ بوده‌ است‌ اگر چه‌ واقعيت‌ دقيق‌هرگز معلوم‌ نخواهد شد. زيرا بسياري‌ ازكشته‌ شدگان‌ در نزديكترين‌ گودالهاپرتاب‌ يا توسط‌ سگها خورده‌ شدند مع‌هذا در ايران‌ هم‌ امور واقع‌ در معرض‌خطر و هم‌ دشواريهايي‌ كه‌ بايد بر آن‌فائق‌ مي‌آمدند عظيم‌تر بودند. زيرا نه‌تنها آرمان‌ آزادي‌ و اصلاحات‌، كه‌استقلال‌ كشور در خطر بود، در عين‌حالي‌ كه‌ بيم‌ از دخالت‌ بيگانه‌، كه‌ درعقب‌ پيروزي‌ از هر زمان‌ ديگر عظيم‌تربود، مي‌توانست‌ سربازان‌ وسياستمداران‌ با تجربه‌تر را بيش‌ از آن‌كساتي‌ كه‌ سرنوشت‌ مشروطيت‌ ايران‌ دردستهاي‌ آنها قرار داشت‌ فلج‌ كند.