علل‌ شكست‌ مشروطه‌

 ناصر نظمي‌ افشرد

با گذشت‌ حدود يك‌ قرن‌ از وقوع‌انقلاب‌ مقدس‌ مشروطه‌ و طي‌ سالها سره‌از ناسره‌ تشخيص‌ داده‌ شده‌ و مردم‌ براساس‌ اسناد بر جاي‌ مانده‌ و عملكرداشخاص‌؛ مشروطه‌ خواهان‌ واقعي‌،رياست‌ طلبان‌، نوكران‌ دول‌ خارجي‌ وجلادان‌ را شناخته‌اند ولي‌ باز هم‌ دربسياري‌ جايها از جمله‌ كتب‌ تاريخي‌مدارس‌ در حق‌ انقلاب‌ مشروطه‌ وخصوصاً قيام‌ 11 ماهة‌ مردم‌ تبريز ظلم‌شده‌ است‌ چنانچه‌ اگر به‌ تاريخ‌ سال‌ سوم‌آموزش‌ متوسطه‌ مراجعه‌ فرماييدخواهيد ديد كه‌ از 11 ماه‌ مقاومت‌ مردم‌تبريز تنها به‌ 8 سطر اكتفا شده‌ است‌ و ازكعبه‌ آزادي‌ (تبريز) تنها دوبار اسم‌ برده‌شده‌ و جز ستارخان‌ و باقرخان‌ از هيچ‌يك‌ از بزرگان‌ مشروطه‌ كه‌ تمام‌ ايرانيان‌مديون‌ رشادت‌ آنان‌ هستند نامي‌ نيامده‌است‌(1) بزرگاني‌ چون‌ علي‌ مسيو، حسين‌خان‌ باغبان‌، ثقه‌ الاسلام‌ و ... ولي‌ درعوض‌ عناصري‌ را كه‌ نقش‌ ارزنداه‌اي‌ درمشروطه‌ نداشتند برجسته‌ نشان‌ داده‌اندو باز مثل‌ اكثر كتب‌ تاريخي‌ چاپ‌ شده‌در مورد مشروطه‌ از نام‌ بردن‌ صريح‌دشمنان‌ مشروطه‌ خودداري‌ كرده‌اند.علاوه‌ بر آن‌ كساني‌ به‌ عنوان‌ عاملان‌هدايت‌ كنندة‌ مشروطه‌ ذكر شده‌اند كه‌ براساس‌ مندرجات‌ كتب‌ تاريخي‌ معتبر اعم‌از تاريخ‌ بيداري‌ ايرانيان‌، تاريخ‌مشروطة‌ ايران‌، تاريخ‌ 18 ساله‌آذربايجان‌ و ... آنان‌ در حقيقت‌ مخالفان‌مشروطة‌ واقعي‌ بودند. با اين‌ اوصاف‌براي‌ نهضت‌ جنگل‌ كه‌ وابسته‌ بودن‌بيشتر رهبران‌ آن‌ به‌ دول‌ استعماري‌ واستبداديون‌ آشكار است‌ 85 سطر مطلب‌آورده‌اند با اينكه‌ در همان‌ كتاب‌ صراحتاًآمده‌ است‌ كه‌ «پس‌ از توافق‌ جنگلي‌ ها باروس‌ ها سران‌ نهضت‌ به‌ رشت‌ آمدند ومدتي‌ بعد در اين‌ شهر اعلام‌ حكومت‌جمهوري‌ كردند»(2) ��ين‌ در حالي‌ است‌كه‌ از فاجعة‌ بزرگي‌ چون‌ پارك‌ اتابك‌چشم‌ پوشي‌ شده‌ در عوض‌ خيلي‌ مسائل‌جزئي‌ و نامربوط‌ به‌ تاريخ‌ همانندخداحافظي‌ ميرزا كوچك‌ از همسرش‌ دراين‌ كتاب‌ آمده‌ است‌ و بيشترين‌ نمودتبعيض‌ مربوط‌ به‌ تقويم‌ ساليانة‌ كشوراست‌ كه‌ يادي‌ از ستارخان‌ و باقرخان‌ درآن‌ نيست‌ ...(3)

براي‌ بررسي‌ موضوع‌ مقاله‌ بيشترين‌دشواري‌ از آن‌ جهت‌ بود كه‌ كتابهاي‌چاپ‌ شده‌ در مورد مشروطه‌ از اختصاص‌بخشي‌ به‌ عنوان‌ علل‌ شكست‌ مشروطه‌سرباز زده‌اند! حتي‌ برخي‌ ازپرداختن‌ به‌آن‌ خودداري‌ نموده‌اند. اما بيشترنويسندگان‌ سعي‌ كرده‌اند تا علل‌ شكست‌مشروطه‌ را در لابلاي‌ ساير مطالب‌عنوان‌ كنند و اين‌ تلاش‌ باعث‌ محروميت‌بيشتر خوانندگان‌ از دانستن‌ علل‌شكست‌ مشروطه‌ شده‌ است‌ همچنين‌برخي‌ نويسندگان‌ سعي‌ در گمراه‌ نمودن‌خوانندگان‌ داشته‌اند. بنابراين‌ بنده‌ بااستطاعت‌ از خداوند متعال‌ و با تقسيم‌عوامل‌ شكست‌ به‌ دو گروه‌ بزرگ‌ عناصرخارجي‌ و عناصر داخلي‌، ابتدا به‌ بررسي‌عناصر خارجي‌ مي‌پردازم‌.

روزگاري‌ كه‌ مردم‌ ايران‌ در پي‌ بدست‌آوردن‌ آزادي‌، قانون‌، مجلس‌ و مشروطه‌بودند مصادف‌ بود با زماني‌ كه‌ تغييرات‌حاصله‌ در عرصة‌ بين‌المللي‌ به‌ نفع‌ آنان‌نبود و پيروزي‌ مشروطه‌ خواهان‌ بااهداف‌ جهانخواران‌ سازگاري‌ نداشت‌سياست‌ جهاني‌ آن‌ روز خفه‌ كردن‌حركتهاي‌ انقلابي‌ در تمام‌ دنيا بود.«قدرتهاي‌ استعمارگر زمانه‌؛ بريتانيا،روسيه‌، آلمان‌، اطريش‌، فرانسه‌ و ايتالياجهان‌ را بين‌ خود تقسيم‌ كرده‌ بودند ...سران‌ اين‌ كشورها در تمام‌ مسائل‌ عمدة‌بين‌ المللي‌ بطور محرمانه‌ به‌ توافق‌رسيده‌ بودند و دندان‌ نشان‌ دادن‌ آنهانسبت‌ به‌ هم‌ در اصل‌ انحراف‌ افكارجهانيان‌ از اين‌ توافق‌ ها بود»(4) در اين‌ميان‌ قدرت‌ يابي‌ بيشتر حكومت‌ آلمان‌دولت‌ فرانسه‌ را بر آن‌ داشت‌ تا براي‌حفظ‌ موقعيت‌ خود به‌ فكر اتحاد با دول‌روس‌ و انگليس‌ بيفتد كه‌ ثمرة‌ اين‌ عمل‌در حقيقت‌ به‌ نزديكي‌ روس‌ و انگليس‌انجاميد و زمينه‌ را براي‌ مشروطه‌خواهان‌ هر چه‌ بيشتر تنگ‌ كرد. دولتهاي‌روس‌ و انگليس‌ كه‌ خطر آلمان‌ را درك‌كرده‌ و وقوع‌ جنگي‌ جهاني‌ را پيش‌ بيني‌مي‌كردند فرصت‌ را مغتنم‌ شمرده‌ و به‌همكاريهاي‌ بيشتري‌ روي‌ آوردند واولين‌ ثمرة‌ آن‌ توافق‌ بر سر قرارداد 1907بود كه‌ بواسطة‌ آن‌ به‌ حوزة‌ نفوذ دودولت‌ استعمارگر در ايران‌ جنبة‌ رسمي‌بخشيده‌ شد و هر دو با خيالي‌ آسوده‌ به‌چپاول‌ و غارت‌ ايران‌ مشغول‌ شده‌ وبراي‌ شكست‌ مشروطه‌ سعي‌ بليغ‌ نمودندبا اين‌ تفاوت‌ كه‌ «روسيه‌ عريان‌ وبي‌شرمانه‌ و باقصد نابودي‌ انقلاب‌ وانگليس‌ با ظاهري‌ بي‌طرف‌ و دلسوز،وقيح‌ تر و شوم‌ تر از اوّلي‌ و با هدف‌ تهي‌ساختن‌ انقلاب‌ از درونة‌ مردم‌ به‌ شكست‌مشروطه‌ مي‌كوشيدند»(5) و اين‌ ظاهرفريبندة‌ سياستمداران‌ انگليس‌ بود كه‌بيشتر مردم‌، آن‌ دولت‌ را به‌ عنوان‌طرفدار مشروطه‌ دانسته‌ و دركنسولگري‌ انگليس‌ بست‌ نشستند.

دول‌ استعماري‌ با نفوذ بين‌ رهبران‌مشروطه‌ و جلب‌ آنها به‌ سوي‌ خود باعث‌نفاق‌ در ميان‌ سران‌ مشروطه‌ شدند و دراين‌ كار دربار را تماماً همراهي‌ نمودند واينچنين‌ بود كه‌ بيشتر سران‌ مشروطه‌ ونمايندگان‌ مجلس‌ نوكري‌ دولتهاي‌استعماري‌ را در ازاي‌ پست‌ و مقام‌ ياعضويت‌ در فراماسونري‌ و ... پذيرفتندو اين‌ عامل‌ تمامي‌ تلاشهاي‌ رهبران‌واقعي‌ را بر باد داد. چنانچه‌ گفته‌ مي‌شد«نود درصد كساني‌ كه‌ در راس‌ انقلاب‌هستند اساساً انقلابي‌ نيستند.»(6) وزيرمختار روس‌ و انگليس‌ در حالي‌ كه‌ مردم‌از خلع‌ و قتل‌ شاه‌ سخن‌ مي‌راندند درپيامي‌ كه‌ توسط‌ مشيرالدوله‌ به‌ مجلس‌ابلاغ‌ شد گفتند كه‌ دول‌ متبوعه‌ آنهاتعهد دارند دودمان‌ كنوني‌ سلطنت‌ راحفظ‌ كنند بدين‌ ترتيب‌ دول‌ روس‌ وانگليس‌ و استبداديون‌ ثمرات‌ سه‌ سالة‌آزاديخواهان‌ را ظرف‌ چند ساعت‌ نابودكردند. سرانجام‌ كه‌ محمدعلي‌ شاه‌ به‌پناهنده‌ شدن‌ در سفارت‌ روسيه‌ مجبورگشت‌ نه‌ تنها در زير پرچم‌ روس‌؛ بلكه‌بيرق‌ انگليس‌ نيز بر بالاي‌ سفارت‌ دراهتزاز بود. اما شكست‌ دربار مساوي‌ باشكست‌ استبداد نشد بلكه‌ در لوني‌ ديگربه‌ عمر خود ادامه‌ داد يعني‌ خلع‌ سلطنت‌محمدعلي‌ شاه‌ پيروزي‌ مشروطه‌ نبودبلكه‌ عبارت‌ بود از پيروزي‌ اشرافيت‌ايلي‌ و فئودال‌ - ليبرالي‌ بر قدرت‌ مطلقة‌سلطنتي‌ و از لحاظ‌ خارجي‌ عبارت‌ بوداز زوال‌ تدريجي‌ دولت‌ تزاري‌ و افتادن‌بسياري‌ از كليدهاي‌ قدرت‌ به‌ دست‌عاملين‌ ايراني‌ بريتانيا.

عامل‌ ديگر شكست‌، مشروطه‌خواه‌پروري‌ دول‌ استعمار بود چنانچه‌ بيشتراعضاي‌ فراماسونري‌ و نوكران‌ روسيه‌ بااشاره‌ كنسولگريها از اعمال‌ گذشته‌اظهار پشيماني‌ نموده‌ و لباس‌ مشروطه‌خواهي‌ بر تن‌ كردند. بمباران‌ مجلس‌ نيزبا نقشة‌ روسيه‌ و با حمايت‌ انگلستان‌ به‌و قوع‌ پيوست‌. لياخوف‌، مجري‌ طرح‌بمباران‌ مجلس‌ در حال‌ مستي‌ به‌ راستي‌گفت‌: «اينكه‌ ايرانيها تصور مي‌كنندانگليسيها در برابر شاه‌ و روسها ازمجلس‌ دفاع‌ خواهد كرد، درست‌ نيست‌ ودر اشتباهند ... من‌ بزودي‌ مجلس‌ را ازميان‌ برمي‌دارم‌ و خواهيد ديد كه‌انگليسيها هيچ‌ اقدام‌ نخواهند نمود وباطناً با ما مساعدت‌ مي‌نمايند.»(7)براي‌ اين‌ عمل‌ لياخوف‌ بود كه‌ امپراطورروسيه‌ نوشت‌: آفرين‌ بر قزاقها و تشكراز افسران‌ شجاع‌.

از سوي‌ ديگر همراهي‌ دولت‌ عثماني‌ بامشروطه‌ خواهان‌ باعث‌ شد تا بيشترمردم‌ و سران‌ بي‌آنكه‌ واقعاً معناي‌مشروطه‌ را فهميده‌ باشند به‌ مشروطه‌خواهي‌ روي‌ آورند و همانان‌ بودند كه‌بزودي‌ از مشروطه‌ روي‌ گرداندند. احمدكسروي‌ در تاريخ‌ مشروطة‌ ايران‌ از اين‌عمل‌ انتقاد كرده‌ و مي‌نويسد: «يكي‌ ازسبكسريها در ايرانيان‌ بويژه‌ تهرانيان‌ آن‌است‌ كه‌ همين‌ كه‌ يكي‌ - دو كسي‌ به‌كاري‌ برخاستند صدها ديگران‌ به‌ آن‌برخيزند»(8) و اين‌ عمل‌ دولت‌ عثماني‌باعث‌ شد تا مشروطه‌ خواهان‌ نتوانندبراي‌ تصدي‌ امور سياسي‌، اقتصادي‌ وحكومتي‌ افرادي‌ را تربيت‌ كنند.

در پايان‌ بحث‌ در مورد عناصر خارجي‌بارزترين‌ نمونه‌ دخالت‌ استعمارگران‌ درشكست‌ مشروطه‌ يعني‌ قشون‌ كشي‌روسيه‌ به‌ تبريز را بررسي‌ مي‌كنيم‌. براي‌فهم‌ دقيق‌ اوضاع‌ لازم‌ است‌ برگرديم‌ به‌سالي‌ كه‌ محمدعلي‌ شاه‌ با به‌ توپ‌ بستن‌مجلس‌ به‌ زعم‌ خود مشروطه‌ را برچيد.در آن‌ روز گرچه‌ همة‌ شهرها به‌ اعتراض‌برخاستند ولي‌ تنها دو شهر به‌ مقاومت‌پرداختند كه‌ رشت‌ تنها توانست‌ سه‌ روزمقاومت‌ كند ولي‌ تبريز به‌ خاطر داشتن‌مغزهاي‌ متفكري‌ چون‌ علي‌ مسيو كه‌ قبلاًبراي‌ مواجهه‌ با چنين‌ مواقعي‌ به‌ آموزش‌نظامي‌ مشروطه‌ خواهان‌ پرداخته‌ بودندو گروه‌ مجاهدان‌ را بوجود آورده‌ بودندبه‌ مبارزه‌ برخاستند و با اينكه‌محمدعلي‌ شاه‌ خون‌ آشام‌ترين‌ افراد خودرا به‌ جنگ‌ تبريزيان‌ فرستاد ولي‌نتيجه‌اي‌ نگرفت‌. از اين‌ زمان‌ روسيه‌ كه‌نتوانسته‌ بود به‌ برنامه‌ هاي‌ نقشة‌ خونين‌خود تمام‌ و كمال‌ دست‌ يابد و بكلي‌ همه‌را تسليم‌ بيرق‌ استبداد كند، كينة‌ خاصي‌به‌ تبريزيان‌ در دل‌ گرفته‌ بود. آري‌ سردارملي‌ در قبال‌ قبول‌ بيرق‌ روس‌ براي‌ درامان‌ ماندن‌ چنان‌ جوابي‌ به‌ پاختيانوف‌داده‌ بود كه‌ سياستمداران‌ روسيه‌ هنوزهم‌ بر اساس‌ آن‌ با تركان‌ دشمني‌مي‌ورزند « جناب‌ قونسول‌! من‌مي‌خواهم‌ هفت‌ دولت‌ زير ساية‌ بيرق‌اميرالمومنين‌ باشند. شما مي‌خواهيد من‌زير بيرق‌ روس‌ بروم‌؟! هرگز چنين‌ كاري‌نخواهد شد.» روسها نيز كه‌ با توسل‌ به‌تمامي‌ حيله‌ها و نيرنگها نتوانستند هيچ‌نقطه‌ ضعفي‌ از سوي‌ انجمن‌ و سران‌مشروطه‌ خواه‌ براي‌ حمله‌ به‌ تبريز به‌دست‌ آورند با طرحي‌ ديگر وارد عمل‌شدند و زمينة‌ آن‌ را محمدعلي‌ شاه‌بوجود آورد. محمدعلي‌ شاه‌ كه‌ خيانات‌و جنايات‌ بيش‌ از حدي‌ را در زمان‌وليعهدي‌ و اعليحضرتي‌ از خود نشان‌داده‌ بود با نشان‌ دادن‌ چراغ‌ سبز به‌ طرح‌استعمارگران‌ كلكسيون‌ افتخارات‌ خودرا تكميل‌ كرد و با قبول‌ نقشة‌ روس‌ وانگليس‌ براي‌ حفظ‌ عنوان‌ پادشاهي‌حاضر شد تا زمينة‌ ورود قشون‌ روس‌ به‌خاك‌ پاك‌ تبريز را مهيا سازد. اولين‌مرحلة‌ اين‌ نقشه‌ توسط‌ استعمارگران‌براي‌ مانع‌ شدن‌ از پيروزي‌ مشروطه‌خواهان‌ تبريز در جنگ‌ شام‌ غازان‌ بكاربسته‌ شد چنانچه‌ آنان‌ با آوردن‌ تلگرامي‌از سوي‌ سفراي‌ خود به‌ انجمن‌ تبريز بيان‌داشتند كه‌ سفرا با محمدعلي‌ شاه‌ مذاكره‌و توافق‌ كرده‌اند كه‌ «جنگ‌ به‌ مدت‌ شش‌روز متوقف‌ شود و طي‌ آن‌ نيروهاي‌دولتي‌ راه‌ ورود خواربار را بازنگهدارد» اما شاه‌ طبق‌ نقشه‌، به‌ قول‌خود عمل‌ نكرد و كنسول‌ انگليس‌ طي‌تلگرافي‌ به‌ انجمن‌ تبريز اطلاع‌ داد كه‌«چون‌ دولت‌ ايران‌ از بازكردن‌ راه‌خواربار خوددارري‌ مي‌نمايد، دولتهاي‌روس‌ و انگليس‌ بر آن‌ سرند كه‌ خودشان‌راه‌ خواربار را باز كنند.» سران‌ انجمن‌ ازسركنسولگري‌ انگليس‌ خواستند كه‌ ازاين‌ كار صرف‌ نظر كند و همزمان‌تلگرافي‌ به‌ محمدعلي‌ شاه‌ فرستادند كه‌« ما هر چه‌ مي‌خواستيم‌ از آن‌درمي‌گذريم‌ و شهر را به‌ اعليحضرت‌مي‌سپاريم‌، هر رفتاري‌ مي‌خواهد با مابكند اعليحضرت‌ بيدرنگ‌ دستور دهندراه‌ خواربار باز شود و جايي‌ براي‌گذشتن‌ سپاه‌ روس‌ به‌ خاك‌ ايران‌ بازنماند.» محمدعلي‌ شاه‌ كه‌ تا ديروز فتح‌تبريز بزرگترين‌ آرزويش‌ بود خواستة‌تبريزيان‌ را نشنيده‌ گرفت‌ زيرا وي‌ به‌فكر اجراي‌ طرح‌ بود و به‌ تنها چيزي‌ كه‌فكر نمي‌كرد تبريز بود. آري‌ با اتحاداستعمار خارجي‌ و استبداد داخلي‌ درحقيقت‌ مشروطه‌ با قشون‌ كشي‌ روسيه‌به‌ تبريز به‌ شكست‌ انجاميد اگر چه‌دولتهاي‌ به‌ ظاهر مشروطه‌ اي‌ بعداًتشكيل‌ يافت‌ و مجلسهايي‌ گشايش‌يافت‌ اما آنها بر طبق‌ خواستهاي‌مشروطه‌ خواهان‌ واقعي‌ نبود و اكثرسران‌ اين‌ دولتها و نمايندگان‌ اين‌مجالس‌، رجال‌ وابسته‌ به‌ روس‌ وانگليس‌ بودند و قلباً اعتقادي‌ به‌مشروطه‌ نداشتند بلكه‌ آنان‌ براي‌ داشتن‌پست‌ و مقام‌ و در حقيقت‌ براي‌ رسيدن‌به‌ نان‌ و نوا لباس‌ مشروطه‌ بر تن‌ كرده‌بودند. با جمله‌ زيبايي‌ از دكتر رضاداوري‌ اردكاني‌ به‌ بررسي‌ عوامل‌ داخلي‌مي‌پردازم‌. «تمام‌ رهبران‌ مشروطه‌ به‌ساز قدرتهاي‌ جهاني‌ حاكم‌ آن‌ زمان‌رقصيدند.»

جدانمودن‌ عوامل‌ داخلي‌ و خارجي‌مؤثر در شكست‌ مشروطه‌ مشكل‌ وگاهي‌ غيرممكن‌ است‌ با اين‌ حال‌ عوامل‌داخلي‌ مؤثر در شكست‌ مشروطه‌ را درهفت‌ عنوان‌ بررسي‌ مي‌نماييم‌.

01 نفاق‌ بين‌ سران‌ آزادي‌ و گرويدن‌ هريك‌ از آنان‌ به‌ سويي‌، رهبران‌ نهضت‌ يابه‌ جرگة‌ حاميان‌ حكومت‌ پيوستند مثل‌نوري‌ كه‌ يكي‌ - دو روز قبل‌ از به‌ توپ‌بسته‌ شدن‌ مجلس‌ به‌ جناح‌ محمدعلي‌شاه‌ پيوست‌ و يا به‌ افتخار عضويت‌ درفراماسونري‌ نائل‌ آمدند چون‌ تقي‌ زاده‌ ويا نوكري‌ روسيه‌ را قبول‌ كردند مثل‌ يپرم‌خان‌ ارمني‌.

02 عدم‌ بهبود اوضاع‌ اقتصادي‌ و حل‌نشدن‌ مسئلة‌ زمين‌: بيشتر مردم‌ كه‌ ازوضع‌ بد اقتصادي‌ به‌ ستوه‌ آمده‌ و به‌جرگة‌ مشروطه‌ خواهان‌ پيوسته‌ بودند باديدن‌ عدم‌ بهبود وضع‌ اقتصادي‌ و ابقاي‌جلادان‌ ديروزي‌ با عنواني‌ ديگر درمنصبهاي‌ دولتي‌ از مشروطه‌ دلسردشدند همچنين‌ دهقانان‌ نيز كه‌ به‌ اميدرهايي‌ از نوكري‌ ارباب‌ و مالك‌ زمين‌شدن‌ به‌ مشروطه‌ پيوسته‌ بودند كم‌ كم‌ديدند كه‌ مشروطه‌ نمي‌تواند درد آنها رادوا كند زيرا اين‌ خواسته‌ «با وجودقدرت‌ متشكله‌اي‌ از پادشاه‌، مالكين‌،روحاني‌ نمايان‌ مالك‌ و درباري‌ شكست‌خورد.» البته‌ دهقانان‌ در سال‌ 1908 به‌رهبري‌ «حق‌ وئردي‌» بر عليه‌ مالكين‌قيام‌ كردند ولي‌ با كشته‌ شدن‌ حق‌وئردي‌، آن‌ قيام‌ نيز به‌ شكست‌ انجاميد.

03 پذيرفتن‌ مخالفان‌ سابق‌ مشروطه‌در جرگه‌ آزاديخواهان‌: به‌ نظر بنده‌مهمترين‌ عامل‌ شكست‌ مشروطه‌خواهان‌ بعد از تحقير مجاهدان‌آذربايجان‌ و سيمرغان‌ آزادي‌، پذيرش‌مخالفان‌ سابق‌ مشروطه‌ در گروه‌آزاديخواهان‌ بود. اين‌ دشمنان‌ آزادي‌ كه‌روزگار مردم‌ ايران‌ را سياه‌ كرده‌ بودند باشيوه‌ هاي‌ مختلف‌ از قبيل‌ توبه‌، زينهارخواهي‌، بست‌ نشيني‌ در خانة‌آزاديخواهان‌، پناه‌ بردن‌ به‌ علما،چاپلوسي‌ و ... براي‌ بهره‌ برداري‌ ازموقعيت‌ بدست‌ آمده‌ لباس‌ عوض‌ كرده‌ وبه‌ جرگة‌ آزاديخواهان‌ پيوستند. از نمونه‌هاي‌ بارز آن‌ رحيم‌ خان‌ چلبيانلو بود كه‌طباطبايي‌ برات‌ آزادي‌اش‌ را از مجلس‌گرفت‌. ميرهاشم‌ دوه‌چي‌ كه‌ به‌ درخواست‌مردم‌ و انجمن‌ از تبريز اخراج‌ شده‌ بود باخواهش‌ بهبهاني‌ از مجلس‌ به‌ تبريزبازگشت‌. جواب‌ اين‌ سوال‌ را كه‌ چراسابقة‌ جلادي‌ آنان‌ فراموش‌ مي‌گشت‌ ومورد عف‌ و بخشش‌ قرار مي‌گرفت‌ راهيچ‌ يك‌ از محققين‌ نداده‌اند و سعي‌كرده‌اند فقط‌ زواياي‌ مختلف‌ زندگي‌آنان‌ را ترسيم‌ كنند. آري‌ عين‌الدوله‌ كه‌فرزند يكي‌ از 124 پسر فتحعلي‌ شاه‌،عضو فراماسونري‌، صدراعظم‌ مقتدرزمان‌ استبداد و كسي‌ كه‌ 11 ماه‌ راه‌آذوقه‌ را بر روي‌ مردم‌ تبريز بسته‌ بودوزير دولت‌ مشروطه‌ شد و عنوان‌ «رجل‌صدر مشروطيت‌» به‌ خود گرفت‌ و اين‌ به‌هيچ‌ وجهه‌ از سوي‌ مشروطه‌خواهان‌واقعي‌ قابل‌ قبول‌ نبود.

04 تكفير مشروطه‌ خواهان‌: جناح‌استبداد با ناميدن‌ آزاديخواهان‌ به‌ القابي‌چون‌ بهائيت‌ و بابيت‌ كه‌ از بركات‌استعمارگران‌ بود مردم‌ را فريب‌ داده‌ و به‌عنوان‌ دفاع‌ از دين‌ به‌ جنگ‌ مشروطه‌خواهان‌ مي‌فرستاد چنانچه‌ سربازدستگير شده‌اي‌ در جنگ‌ خطيب‌ اقراركرد: «به‌ ما گفتند كه‌ شما بي‌دين‌ شده‌ايدو به‌ اين‌ نام‌ ما را به‌ جنگ‌ شمافرستادند.» آري‌ استعمار از فعاليت‌سالهاي‌ قبل‌ خود بهره‌برداري‌ مي‌كرد.روسيه‌ كاسة‌ داغتر از آش‌ شده‌ بود.كنسولگري‌ روسيه‌ هم‌ انقلابيون‌ را ازفرقة‌ باب‌ معرفي‌ كرده‌ و از مردم‌ خواسته‌بود تا براي‌ قطع‌ ريشة‌ اين‌ افكار تلاش‌كنند و آنرا وظيفة‌ ديني‌ و واجب‌ بر هرمسلماني‌ ذكر كرده‌ بود.(9) علاوه‌ بر آن‌دول‌ روس‌ و انگليس‌ براي‌ اينكه‌ مردم‌عامي‌ را فريفته‌ و مشروطه‌خواهان‌ رامساوي‌ بي‌دينان‌ قرار دهند، شايعه‌كردند كه‌ امام‌ زمان‌ در سامرا ظهور كرده‌و بزودي‌ براي‌ دفع‌ شر مشروطه‌خواهان‌به‌ تبريز تشريف‌ فرما خواهند شد ولي‌اين‌ توطئة‌ استعمار نيز با هوشياري‌كميتة‌ انقلاب‌ بي‌نتيجه‌ ماند و معلوم‌ شدفردي‌ كه‌ نقش‌ امام‌ زمان‌ را بازي‌ مي‌كندجاسوسي‌ است‌ كه‌ حتي‌ مسلمان‌ هم‌نيست‌.(10)

05 انتصاب‌ نادرست‌ حكام‌ بر ولايات‌:نمايندگان‌ به‌ ظاهر مشروطه‌ خواه‌ باانتصاب‌ نادرست‌ والي‌ به‌ ايلات‌ مختلف‌زمينة‌ سستي‌ و نارضايتي‌ مردم‌ را فراهم‌آوردند. كساني‌ به‌ عنوان‌ والي‌ انتخاب‌مي‌شدند كه‌ وحشيگريها و جنايات‌ آنهاهنوز از ذهن‌ مردم‌ پاك‌ نشده‌ بود.مخبرالسلطنه‌ كه‌ قبلاً براي‌ ريشه‌ كني‌آخرين‌ مشعل‌ آزادي‌ و قلع‌ و قم‌آزاديخواهان‌ در قيام‌ 11 ماهه‌ عازم‌تبريز شده‌ بود توسط‌ مجلس‌ دوم‌ به‌عنوان‌ والي‌ آذربايجان‌ برگزيده‌ شد واين‌ همانا جواب‌ تلخ‌ و گزنده‌اي‌ بود براي���مجاهدان‌ آذربايجان‌، مشروطه‌ خواهان‌واقعي‌ و خصوصاً سردار ملي‌ و سالارملي‌.

06 برابر قرار دادن‌ سران‌ واقعي‌مشروطه‌ با لباس‌ عوض‌ كرده‌ها: مجلس‌دوم‌ كه‌ اكثر نمايندگان‌ را لژهاي‌فراماسونري‌ تشكيل‌ مي‌دادند هم‌ براي‌ستارخان‌ و باقرخان‌ سپاسنامه‌ فرستادندو هم‌ براي‌ سرداراسعد و سپهدارتنكابني‌. براي‌ شناخت‌ سپهدار كافي‌است‌ بدانيد كه‌ وي‌ يكي‌ از مهره‌هاي‌ مهم‌استبداد بود و لقب‌ نصرالسلطنه‌ را داشت‌و بازوي‌ سركوبگر امين‌ السلطان‌ و عين‌الدوله‌ بود و به‌ مردمي‌ كه‌ عدالتخانه‌ ومشروطه‌ مي‌خواستنداسلحه‌ كشيد وبسياري‌ را كشت‌. وي‌ همان‌ كسي‌ است‌كه‌ با عنوان‌ «رئيس‌ كل‌ نظام‌آذربايجان‌» براي‌ سركوبي‌ قيام‌ 11 ماهة‌تبريز عازم‌ شده‌ بود. اما براي‌ شناخت‌سردار اسعد كه‌ متأسفانه‌ علامه‌ دهخدادر لغتنامه‌اش‌ با وقاحت‌ تمام‌ او را ازسران‌ آزادي‌ خواه‌ نام‌ برده‌ همين‌ بس‌ كه‌وي‌ مشروطه‌ را از عينك‌ بريتانيامي‌نگريست‌.

07 تبعيض‌ دولت‌ مشروطه‌ نما در خلع‌سلاح‌: بلا شك‌ مهمترين‌ عامل‌ شكست‌ وريشه‌كني‌ مشروطه‌ آتش‌ گشودن‌ ميراث‌خواران‌ مشروطه‌ بر روي‌ مشروطه‌خواهان‌ واقعي‌ در پارك‌ اتابك‌ است‌.بعد از تبعيد دعوت‌ گونة‌ ستارخان‌ وباقرخان‌ به‌ تهران‌، مجلس‌ شوراي‌ ملي‌قانوني‌ را تصويب‌ كرد كه‌ به‌ سبب‌ آن‌مي‌بايست‌ مجاهدان‌ آذربايجان‌سلاحهاي‌ خود را تحويل‌ نظميه‌ دهند.مجاهدان‌ آذربايجان‌ كه‌ در ازاي‌ جان‌تفنگ‌ بدست‌ آورده‌ بودند ابتدا ازتحويل‌ سلاح‌ خودداري‌ نمودند ولي‌ باسخنان‌ سردار ملي‌ حاضر شدند تاسلاحهاي‌ خود را تحويل‌ دهند. تقريباًاين‌ كار داشت‌ پايان‌ مي‌پذيرفت‌ كه‌ باآمدن‌ جمال‌ بيگ‌ و جميل‌ بيگ‌ ازكنسول‌ عثماني‌ و هشدار به‌ مجاهدان‌ كه‌توطئه‌اي‌ در پيش‌ است‌، بقيه‌ آنان‌ ازتحويل‌ سلاح‌ خودداري‌ نمودند. اين‌ درحالي‌ است‌ كه‌ تفنگچيان‌ سردار اسعد وسپهدار تنكابني‌ همان‌ روز يا كمي‌ پيش‌از تصويب‌ قانون‌ خلع‌ سلاح‌، در رديف‌قواي‌ دولتي‌ درآمدند و هيچ‌ كس‌ به‌ اين‌سوال‌ پاسخ‌ نداد كه‌ چرا نيروهاي‌ يپرم‌،سردار اسعد و سپهدار جزو قواي‌ دولتي‌به‌ حساب‌ آمدند و فقط‌ مجاهدان‌آذربايجان‌ مي‌بايست‌ سلاحهاي‌ خود راتحويل‌ دهند. نيروهاي‌ نظميه‌ قبل‌ ازاتمام‌ مهلت‌ 48 ساعته‌اي‌ كه‌ مجلس‌ براي‌تحويل‌ سلاح‌ به‌ مجاهدان‌ داده‌ بود به‌محاصرة‌ پارك‌ اتابك‌ اقدام‌ نمودند و چه‌بسا مجاهدان‌ اگر سلاح‌ را هم‌ تحويل‌مي‌دادند باز بر آنها آتش‌ گشوده‌ مي‌شد.آري‌ از ستارخان‌ و باقرخان‌ كه‌ رئيس‌مجلس‌ به‌ اصطلاح‌ شوراي‌ ملي‌، دولت‌انقلابي‌ نماي‌ مشروطه‌، رئيس‌ الوزرا،وزير جنگ‌ و نائب‌ السلطنه‌ دعوت‌ كرده‌بودند، پذيرايي‌ مي‌شد. آري‌ ستارخان‌ وباقرخان‌ كه‌ با توافق‌ نهاني‌ روس‌ وانگليس‌ و با همراهي‌ سرجنبانان‌ مركزي‌و والي‌ آذربايجان‌ از تبريز اخراج‌ شده‌بودند مزد جانفشانيهاي‌ خود در برابراستعمار و استبداد رامي‌گرفت‌.(11) آري‌مستبدان‌ ديروزي‌، سالگرد صدور فرمان‌مشروطه‌ را با آتش‌ گشودن‌ به‌ سوي‌مجاهدان‌ و سرداران‌ آذربايجان‌ جشن‌گرفتند. آري‌ ستارخان‌ كه‌ مشروطه‌ را ازچنگال‌ گزند استبداد و استعمارمحافظت‌ كرده‌ و به‌ ايرانيان‌ هديه‌ داده‌بود با تير دولت‌ انقلابي‌ نماي‌ مشروطه‌از پا درآمد. بعد از اين‌ فاجعه‌ يپرم‌ درنامه‌اي‌ به‌ همسرش‌ با شادي‌ نوشت‌«حزب‌ داشناك‌ بر اوضاع‌ مسلط‌ است‌ ...تقريباً من‌ به‌ منظور خود رسيده‌ام‌».آري‌ آن‌ دلاورمرد كه‌ رهانمودن‌ جنازة‌يك‌ ارمني‌ را در ميدان‌ جنگ‌ خلاف‌مروت‌ دانسته‌ بود به‌ دست‌ ارمني‌ ديگرمحاصره‌ و زخمي‌ شد.(12)

قارا قارغالارين‌

/ يومورتاسيندان‌

آغ‌ گؤيرچين‌ چيخماسيني‌

گؤزله‌مه‌!

(از تخم‌ كلاغان‌ سياه‌، تولد كبوتر سفيدرا، انتظار نداشته‌ باش‌)

بعد از اين‌ ميهمان‌ نوازي‌، ستارخان‌هميشه‌ در فكر بازگشت‌ به‌ تبريز بودولي‌ «دولت‌ انقلاب‌! اين‌ اجازه‌ را به‌ او وباقرخان‌ نداد زيرا روس‌ و انگليس‌ به‌اين‌ كار رضا نمي‌داد.»(13) وي‌ با اينكه‌مي‌ديد تبريز در آتش‌ قهر و ظلم‌ روس‌ واستبداديون‌ مي‌سوزد و يارانش‌ دستگيرو اعدام‌ مي‌شوند اما نمي‌توانست‌ به‌شهرش‌ سفر كند و اين‌ بود نتيجة‌ تلاش‌استعمارگران‌ و نوكران‌ آنها براي‌ از بين‌بردن‌ خدمات‌ و جانفشانيهاي‌ 11 ماهة‌ستارخان‌. دشمنان‌ آزادي‌ نه‌ تنها خودش‌را زخمي‌ كردند بلكه‌ كينة‌ ستارخان‌ را بااعدام‌ برادر و برادر زاده‌هايش‌ از دل‌خالي‌ كردند.

گرچه‌ مشروطه‌ خواهي‌ سرانجام‌ خوبي‌نداشت‌ و به‌ قول‌ پناهي‌ سمناني‌«استبداد با انقلاب‌ مشروطه‌ ريشه‌كن‌نشد (اما اين‌) چيزي‌ از ارزش‌ و اعتبارمبارزان‌ راه‌ مشروطه‌ را نمي‌كاهد.» بهتراست‌ در اينجا جملاتي‌ از وصيتنامة‌شهيد راه‌ آزادي‌، ستار قره‌ داغي‌ را بيان‌كنيم‌: «تسليم‌ نشويد، تن‌ به‌ بردگي‌مدهيد، مانند سنگ‌، آهن‌ و فولادباشيد.» در پايان‌ بنده‌ درخواست‌ اكثرروشنفكران‌، دانشجويان‌ و مردم‌آذربايجان‌ را مبني‌ بر انتقال‌ مزار دلاورآذربايجان‌ به‌ تبريز و بازسازي‌ مزارباقرخان‌ به‌ صورت‌ آبرومندانه‌ را اعلام‌نموده‌ خواستار تعيين‌ روز 25 تير به‌عنوان‌ روز ملي‌ مبارزه‌ با استعمارمي‌باشم‌، روزي‌ كه‌ ستارخان‌ با 17 نفرمجاهد خود بيرقهاي‌ سفيد تسليم‌ روسيه‌را خوابانيد. روزي‌ كه‌ محمدعلي‌ شاه‌پناهندة‌ سفارت‌ روس‌ شد. اميد است‌مسئولين‌، نمايندگان‌ و اعضاي‌ جديدشوراي‌ شهر به‌ اين‌ بي‌مهري‌ در موردسران‌ مشروطه‌ خاتمه‌ داده‌ و با انتقال‌ قبرستارخان‌ و ساختن‌ بنايي‌ باشكوه‌ درمحلة‌ «اميرخيز» ـ مقر فرماندهي‌ سردارملي‌ ـ و همچنين‌ مرمت‌ قبر باقرخان‌ درپارك‌ طوبي‌ و آزاد نمودن‌ وي‌ از زنجيراسارت‌ تجليلي‌ از آن‌ بزرگواران‌ نموده‌ ودين‌ شهروندي‌ خود را در حق‌ آنان‌ اداكنند.

كيم‌ قالدي‌ كي‌ بيزه‌ بوغون‌ بورمادي‌

آلتدان‌ - آلتدان‌ بيزه‌ كلك‌ وورمادي‌

بير مرد اوغول‌ بيزه‌ هاوار دورمادي‌

شيطانلاري‌قوجاقلاييب‌،گزديزسيز

انسانلاري‌ آياقلاييب‌، ازديزسيز(14)

 

كتابنامه‌:

01 ستارخان‌ سردار ملي‌ و نهضت‌ مشروطه‌/
            احمد پناهي‌ سمناني‌/ چاپ‌ اول‌

02 تاريخ‌ مشروطة‌ ايران‌/ احمد كسروي‌/
            چاپ‌ 19

03 تاريخ‌ 18 سالة��� آذربايجان‌/ احمد كسروي‌

04 تبريز مه‌ آلود/ محمدسعيد اردوبادي‌/
            ترجمة‌ سعيد منيري‌/ چاپ‌ دوّم‌/ ج‌ 4 و 1

05 تاريخ‌ بيداري‌ ايرانيان‌/ناظم‌الاسلام‌كرماني‌

 

پاورقي‌:

1- به‌ نوشته‌ دكتر سرداري‌ نيا در كتاب‌ ارزشمندمشاهير آذربايجان‌ مشروطه‌ را در آذربايجان‌ دوتفنگ‌ (تفنگهاي‌ ستارخان‌ و باقرخان‌) و يك‌ كلاه‌(كلاه‌ حاج‌ ميرزا مهدي‌ كوزه‌ كناني‌) و سه‌ گلو(سخنرانيهاي‌ شيخ‌ سليم‌، ميرزا حسين‌ واعظ‌ و ميرزاجواد ناطق‌) نگه‌ داشتند.

2- تاريخ‌ ايران‌ و جهان‌ (2) - سال‌ سوم‌ آموزش‌متوسطه‌ - رشته‌ ادبيات‌ و علوم‌ انساني‌ - ص‌ 207

3- ر.ك‌: «گونش‌» فصلنامة‌ دانشجويان‌ دانشگاه‌تربيت‌ معلم‌ آذربايجان‌ - شمارة‌ 3 - ص‌ 5

4- ستارخان‌  سردار ملي‌ و نهضت‌ مشروطه‌ - پناهي‌سمناني‌ - ص‌ 328

5- همان‌ - ص‌ 326

6-  تبريز مه‌ آلود - ج‌ 1 - ص‌ 227

7- خاطرات‌ من‌ - حسن‌ اعظام‌ قدسي‌ - ج‌ 1 - ص‌ 202- به‌ نقل‌ از ستارخان‌ سردارملي‌ و نهضت‌ مشروطه‌ -ص‌ 247

8- تاريخ‌ مشروطة‌ ايران‌ - ص‌ 122

9- دومانلي‌ تبريز - ج‌ 1 - ص‌ 193

10- همان‌ - ج‌ 4 - بين‌ صفحات‌ 1853 - 1806

11- در كتاب‌ آبي‌ آمده‌ است‌: روسها از دولت‌ ايران‌خواستار شده‌ بودند كه‌ اگر ستارخان‌ و باقرخان‌ به‌دلخواه‌ از تبريز بيرون‌ نرفتند، با دستان‌ يفرم‌ خان‌ وسردتار اسعد بيرونشان‌ كنند.

12-  قيام‌ آذربايجان‌ و ستارخان‌ - اسماعيل‌ اميرخيزي‌- ص‌ 331 - به‌ نقل‌ از ستارخان‌ سردار ملي‌ و نهضت‌مشروطه‌ - ص‌ 342

13- ستارخان‌ سردار ملي‌ و نهضت‌ مشروطه‌ - ص‌463

14- بند 109 حيدربابا