به مناسبت نود و دومين سالگرد

قيام امير حشمت نيساري در تبريز1

 عبدالحسين ناهيدي آذر

نقش آذر بايجان آزاد يستان در جنبش مشروطه- اين رويداد بزرگ خاور زمين- تاحال  چنانچه بايد و شايد روشن نشده و تعداد زيادي از بازيگران آن كماكان ناشناخته باقي مانده اند . يكي از اين شخصيت هاي فراموش شده ، امير حشمت نيساري است ، كه نقش بسيار بزرگي درحوادث آن روزگار بازي كرده است . نوشته اي كه در پيش رو داريد ، شرح كوتاهي از نبردهاي اين مبارزه براي كسب آزادي و استقلال قرار داشته است .

امير حشمت در سال 1259 شمسي ( 123 سال پيش ) در تبريز بدنيا آمد . پدرش حاجي محمد علي بيگ از اهالي قراجه داغ بود . امير بخاطر علاقه وافري كه به اسب سواري و نظاميگري داشت ، بخدمت ارتش قاجاري در آمد و نام خانوادگي  خود را نيساري ( لشگري ) برگزيد و در اندك مدتي به رياست افواج ايلات قره داغ برگزيده شد . گويا در اين زمان بود كه وي بخاطر ابراز لياقت در انجام و ظايف محوله لقب « سعيد الممالك » گرفت و پس از پايان نبرد چهار روزه با روسها و شكست آنهادر تبريز به « فاتح تبريز » ملقب شد .

امير حشمت پس ازاعلان مشروطيت به مشروطه خواهان پيوست ودرروز به توپ بسته شدن مجلس،همراه برادرش

« مشكوت همايون » و دوش به دوش حاجي ميرزا ابراهيم آقا نماينده تبريز در مجلس شوراي ملي و انجمن آذر بايجان مقيم تهران ، مسلحانه به دفاع از مجلس پرداخت . پس از شكست مشروطه طلبان ، تحت تعقيب پليس محمد عليشاه قرار گرفت ولي وي توانست چند روزي در خانه دوست صميمي خود اسماعيل خان يكاني مخفي شود و سپس به كمك يكي از خويشانش بنام منتظم الدوله ( دبير اسرار ) از تهران بيرون مي آيد و به زادگاه خود تبريز بر مي گردد و به مجاهدان ستارخان مي پيوندد و در محاصره يازده ماهه تبريز مصدر كارهاي بزرگي مي شود و در ميان مردم محبوبيت شاياني كسب مي كند .

زماني كه رحيم خان ��لبيانلو ، مريد پر و پا قرص محمد عليشاه در اهر به ياغيگري مي پردازد و به موازات سياست توسعه طلبانه روس ها ، كوس تجزيه آذر بايجان را به صدا در مي آورد ، و از هيچگونه جور و تعدي به مردم آن سامان كه ساليان دراز بدان عادت كرده بود ، فرو گذاري نمي كند ، ستارخان سردار ملي ، باقر خان سالار ملي و امير حشمت نيساري را براي سركوبي وي به اهر اعزام مي دارد . امير حشمت در « آلان بر آغوش » جلوي تهاجم حبيب اله خان شجاع لشگر ، پسر رحيم خان را به سوي سراب ، سد مي كند درجنگي كه بين دو رخ مي دهد ، پسر رحيم خان در محلي بنام « گردنه مينق» از محال بدوستان شكست مي خورد . سرانجام پس از دو سه روز جنگ و گريز رحيم خان سردار نصرت و به تعبير زيباي روزنامهمردمي « ناله ملت » ، « سردار سرقت » راه فرار را در پيش مي گيرد .

امير حشمت براي دستگيري رحيم خان به روستاي « حسرتان » محل قشلاق ايل چلبيانلومي رود  ولي موفق به دستگيري او نمي شود . وي اسباب و اثاثيه خود را برداشته و به دامن حامي خود- روسيه ترازي- پناه برده بود .

امير حشمت پس از اين واقعه و مسافرت اجباري ستارخان به تهران ، به دستور انجمن ايالتي به حكومت خوي منصوب مي شود . در اين ماموريت نور اله خان يكاني و حيدر عمو اوغلي او را ياري و همراهي مي كردند .

خوي در اين زمان در دست اقبال السلطنه ماكوئي از هواداران سر سخت استبداد ، قرار داشت . به تدبير امير حشمت در اندك مدتي خوي به تصرف مشروطه طلبان در مي آيد . تبديل خوي از يك پايگاه استوار استبداد به يك دژ آزادي بي شك يكي از مهمترين رويدادهاي تاريخ مشروطيت ايران است . پس از فتح خوي ، آزاديخواهان  در اين شهر روزنامه اي را بنام مكافات با مشي انقلابي ، انتشار مي دهند . صاحب امتياز اين روزنامه نوراله خان يكاني بود و نوشته هاي آن اغلب به قلم امير حشمت نيساري ( ابوالحسن خان محمد علي زاده ) بوده است .

زماني كه امير حشمت هنوز ساكن خوي بود ،  روسيه تزاري كه به سختي توانسته بود آتش انقلاب 1905 ميلادي را در كشور خود خاموش سازد ، از پيروزي تبريز و شكست نوكر خود- محمد عليشاه- بيمناك مي گردد و براي جلوگيري از وزش نسيم فرحبخش آزادي و حفظ منافع و امتيازات خود در ايران تصميم به مداخله نظامي در آذربايجان مي گيرد . سپاهيان روسي در ارديبهشت ماه 1288 به سر پل جلفا مي رسند . در آنجا امير حشمت و نوراله خان يكاني تصميم مي گيرند جلوي تهاجم ارتش اشغالگر روسي را سد كنند و تا آخرين قطره خون شان با آنها بجنگد ولي به صلاحديد انجمن ايالتي از جلوي سپاه روس كنار مي كشند و راهي تبريز مي شوند .

امير حشمت در تبريز به رياست نظميه انتخاب مي شود و در اين پست نيز مصدر كارهاي مهمي مي شود و نظميه انتخاب مي شود و در اين پست نيز مصدر كارهاي مهمي مي شود و نظميه اي به معناي واقعي كلمه بوجود مي آورد . اصلاح وضع نابسامان نظميه، روس ها را كه آذربايجان را ملك خود مي دانستند ، خوش آيند نبود ، بهمين جهت آنها مخبر السلطنه والي وقت آذربايجان را زير فشار قرار مي گيرد به هر وسيله ممكن امير را از سر راه خود بردارد ، بهمين منظور وي محمد آقا خان نامي را مامور ترور او مي كند . ولي تير تروريست بخطا مي رود و امير حشمت جان سالم بذر مي برد . مخبر السلطنه ، اين پرورش يافته مكتب بيگانه پرستي چن رازش برملا مي شود، امير حشمت را به خراسان  تبعيد مي كند .

طولي نمي كشد طو فان خشم مردم تبريز ، مخبر السلطنه را مستاصل مي كند و او مجبور به استعفا مي شود  امان اله ميرزا ضيا  الدوله بجاي وي منصوب مي گردد . امير حشمت پس از ماه  دوري از زادگاه اش دوباره به تبريز بر مي گردد از او مانند يك قهرمان ، پيشواز باشكوهي بعمل مي آيد . و مجدداً به دستور انجمن ايالتي به سمت سر كلانتر  تبريزبر گزيده مي شود .

براي آزاد مردان آذر بايجاني ، بزرگترين سيه بختي اين بود كه به عينه مشاهده كنند،سپاه غارتگر بيگانه اي سرزمينشان را اشغال كرده و به انحاي گوناگون به آزار و اذيت هم وطنان بي پناهشان مي كوشند و آنان جز خون دل خوردن ، لب به دندان گزيدن ، كاريديگري نتوانند انجام دهند.

سرانجام كاسه صبر مردم قهرمان تبريز لبريز مي شود و آنها بار ديگر با امكانات و توانائي اندك و شهامت وجسارت بيشتر در برابر لشگر بيگانه بپا مي خيزند .

امير حشمت چون از مدتها قبل به مقاصد توسعه طلبانه روسها پي برده بود،بنابراين « توپ و قورخانه كه در عمارت ايالتي يعني عالي قاپو بود،حمل به ارك نموده و پانصد نفر از مجاهدين را در آن جاي داده بود.آنها شب و روز در ارك

مي ماندند . حتي براي مجاهدان در داخل ارك خباز خانه درست كرده بودند كه دروقت ضرورت به خارج احتياج نداشته باشند و آنچه از تفنگ و قور خانه كه در اداره نظميه بود ، تماماً حمل به ارك كرده بودند » و به دعوت امير حشمت ، سر مجاهدان در يك جلسه گرد هم مي آيند تا درباره اقدامات دمنشانه روس ها و جلوگيري از مطالع مزمن اين مهمانان نا خوانده به تبادل افكار بپردازند . در اين جلسه پس از بحث و گفتگوي زياد ، اكثريت بزرگ حاضر در جلسه به مقاومت مسلحانه در برابر روسها نظر مي دهند . حاجي علي دو افراش مي گويد : « روسها بدون هيچگونه بهانه اي هم شمال و هم شرق ايران خواهند كرد . ما نظميه را تسليم تزار نمي كنيم . بگذاريد حكومت اشغالگر روسيه بداند كه انقلابيون تبريز هنوز زنده ان و نفس مي كشند . » امير حشمت نيز با احساسات زياد خطاب به يارانش مي گويد : « من تصميم دارم يكبار ديگر شانس خود را آزمايش كنم . تصميم دارم در عرض يك روز تمام نيروهاي تراز را در تبريز نابود كنم . بگذاريد اين حادثه آويزه گوش كنسول روس گردد . ما شايستگي آن را در خود احساس مي كنيم كه مي توانيم عليه جهانگشاي بزرگ شرق دست به قيام مسلحانه بزنيم . من اين واقيعت را به فرمانروايان انگليس و روس ثابت خواهم كرد ... ديگر طاقت ما طاق شده ، مردن هزار مرتبه از اين نوع زندگي بهتر است . »

بعد از پايان گرفتن اين جلسه امير حشمت با روحاني محبوب القلوب و جسور- ثقه الاسلام -  و نمايندگان انجمن ايالتي ديدار و اجازه كتبي آنها را براي مبارزه مسلحانه با اشغالگران كسب مي كند . نبرد تبريز با روسهاي تجاوزگر در حقيقت جنگ ناخواسته اي بوود كه روسها به تبريزيان تحميل مي مي كردند . آزادي و آزادگي حكم مي كرد ، غيور مردان تبريز با اشغالگران متجاوز به جان و مال ناموس مردم رو در رو بايستند .

عليرغم تعداد كم انقلابيون نسبت به دشمن ، ترديدي نبود كه پيروزي با مجاهدان خواهد بود . زيرا توده ها نيز به كمك انقلابيون مي شتافتند و عليه اشغالگران مي جنگيدند . بهر حال به تدبير امير حشمت شهر به چند منطقه جنگي تقسيم مي شود . زنان و نوجوانان نيز به انقلابيون مي پيوندند . سرانجام ساعت 9 صبح مورخ 30 ذيحجه 1329 برابر با 30 آذر ماه 1290 شمسي 2 به دستور امير حشمت فرمان حمله صادر مي شود . شهر در ميان صداهاي وحشتناك تيرندازي و انفجار بمب و نارنجك عرق مي شود . در اندك مدتي ، اطراف ارك ، عالي قاپو و بانك روس از وجود دشمن پاك سازي مي شود و اداره نظميه كه در اشغال روسها بود به محاصره مجاهدان در مي آيد . پس از تصرف شهر باني ، امير حشمت بيشت��ين نيروي خود را در اطراف كاروانسرلي « محمد اُف » مستقر مي كند . در اين كاروانسرا هفتصد تن از سالدات هاي روس جاي گرفته بودند . انان چند روز پيش براي دادن به سالدات هاي مقيم تبريز از اعزام شده بودند .

خلاصه حاصل چهار روز جنگ دلير مردان تبريز به رهبري امير حشمت با شپاه يك امپراتور بزرگ كه همه گونه امكانات لجستيكي در اختيار داشت ، شكست كامل سالدات هاي روس و كشته شدن 850 نفر و زخمي شدن تعداد زيادي از آنان و عقب نشيني كامل اشغالگران به بيرون شهر بود.در اين روزها مردم عادي و بي سلاح تبريز نيز از خود غيرت و مردانگي

زيادي نشان دادند و به فرزندان مبارز و جان بركف خود با جان و دل ياري رساندند .

مشهدي محمد عليخان سر دسته مجاهدان بازار تبريز مي گويند : « يكي از تفنگچيان ما كفش درستي نداشت ، يكي از مردم عادي وقتي او را ديد ، كفش هاي تازه خود را از پا در آورد و با خواهش بسيار به او داد و خويشتن در سرماي شديد پا برهنه ماند . » نمونه ديگري از اين دست ، حمله يك جوان هفده ساله با كارد به سالدات هاي مسلح روسيه مي باشد : « اين جوان كه شبها در بازارچه نوبر مي خوابيد در شب دوم و يا سوم جنگ متوجه مي شود ، دوتن سالدات نزديك مي شوند ، وي ناگهان از كمينگاه بيرون مي آيد و با كارد خود يكي از سالداتها را مي كشد و اسلحه اش را به غنيمت مي گيرد و سالدت دومي كه به شدت ترسيده بود بي آنكه بتواند عكس العملي نشان دهد ، سراسيمه راه فرار در پيش مي گيرد . جوان شجاع همراه با اسلحه به غنيمت گرفته شده به مجاهدان مي پيوندند .» مردم شهر به قدري از دست روسهاي اشغالگر و درنده خوني آنان خشمگين بودند كه مي گويند يك نفر تبريزي ، چون سالداتي را مي كشد ، يك مشت از خون او را مي نوشد . با اين همه بنا به سفارش موكد امير حشمت در اين زمان اندك گزندي به يك نفر اروپائي ساكن تبريز و يا مسيحيان نرسيد و اين چيزي است كه كنسول انگليس نيز با همه دشمني ها كه با ايرانيان مي نمود 7 از گواهي آن باز نا يستاده است . در طول جنگ چهار روزه مجاهدان تبريز با دقت بسيار از خيابان ها و بازارهائي كه تحت مراقيت آنها بود ، پاسداري مي كردند . آنها نه تنها مراقب امنيت املاك افراد محلي بودند ، بلكه از اتباع بيگانه ، همچنين از املاك روسها از جمله از بانك روس ، تجارتخانه هاي بستگان روس و انگليس و . . . مراقبت مي كردند . ولي قزاقان روس همه مغازه ها و انبارهاي تبريز را كه در منطقه نفوذ آنها بود تا آخرين قطعه اش غارت كردند . آنها حتي از غارت اموال رعاياي صميمي به دولت روسيه هم رويگردان نبودند.

در روز چهارم جنگ غيور مردان و شير زنان تبريز با اشغالگران ،ميلَر كنسول روسيه ، چون سپاه دولت مطبوع خود را در آستانه شكست مفتضحانه مي بيند،كنسول روسيه،چون سپاه دولت مطبوع خود را در آستانه شكست مفتضحانه مي بيند، به حيله از در صلح و سازش در مي آيد و به انجمن پيشنهاد آتش بس مي دهد و تقاضا مي كند به اين جنگ و خون ريزي خاتمه داده شود و مجاهدان اسلحه خود را كنار گذاشته و مشغول كسب و كار خود باشند و به دولت روسيه اين امكان داده شود كه در فرصت مقتضي سپاه خود را از آذربايجان بيرون بكشد . ميلَر با اين كار خود ريا كارانه مي خواست تا رسيدن نيروهاي تازه نفس روسي كه از ايروان به سوي آذر بايجان راه افتاده بودند ، مجاهدان را سرگرم كند .

از طرف ديگر دولت مركزي ايران نيز چون مترسك سر خرمن كاري از دستش برنمي آمد و دستور اكيد صادر مي كرد مه « مردم آذر بايجان با روسها نجنگند. » چرا كه دولت وابسنه ايران مرعوب سياست روس و انگليس شده بود و جز اين هم انتظار نمي رفت .

سرانجام به اصرار و تأكيد شادروان ثقه الاسلام و انجمن ايالتي ، امير حشمت راضي مي شود دست از جنگ بردارد و شهر خسته و زخمي و در عين حال سر افراز و حماسه ساز خود را نيمه شب ترك كند و راه ديار غربت را پيش گيرد .

قيام امير حشمت عليه ظلم موحش روسها ، نخستين واكنش شديد نسبت به اشغال نظامي كشور و اعتراض عملي به قرار داد 1907 بود و مظلوميت ايران را در جهان منعكس كرد . سر خرس سفيد كه قبلاً در منچوري به وسيله ژاپني ها به وضع خفت باري كوبيده شده بود ، براي دومين بار ، پوزه اش توسط مردم زجر كشيدده تبريز به رهبري يك پيشواي جسور- امير حشمت نيساري رئيس نظميه- بر خاك ماليده مي شد و اين كار كوچكي نبود كه ارتش قدرتمند روسيه ترازي از آن عصباني نشود و مثل مار زخمي بر خود نپيچد.

با بيرون رفتن امير حشمت و يارانش از تبريز ، تراز دستور داد : به مردم تبريز هرگز ترحم نشود و با آنان سريع و خشن رفتار شود . نوويه نشريه روسي نيز نوشت : در باره مردم تبريز انسانيت واقعي مستلزم خشونت است ، كليه سكنه تبريز را بايد مقصرشناخت و مجازات كرد .

بموجب اين دستور العملها شغالان كتك خورده پرت آرتو ( ژاپن ) در آذر بايجان بصورت گرگ درنده در مي آيند و براي بر انداختن ريشه آزاديخواهي و استقلال طلبي بين مزدوران صمد خان شجاع الدوله – قداره بند روسها- و سپاهان تراز مسابقه اي خونين آغاز مي شود . روزي نمي گذشت مگر با اعدامها و بدار كشيدن ها و شكنجه ها و دستگيري ها و زنداني شدن مردم بي پناه و بي گناه تبريز .

چنين قتل عام وحشيانه اي بار ديگر سي و پنج سال يعني در 21 آذر 1325 در تبريز اتفاق افتاد . در چنين روزي بفرمان محمد رضا شاه پهلوي ، لمپن هاي محلي بنام شاهدوست دوش به دوش ارتش ممهاجم و ضد ملي شاهنشاهي ، در همان مردمي را كه دست تنها در برابر قدرتمند ترين ارتش جهان از استقلال و آزادي خود دفاع كرده بود ، به اتهام واهي تجزيه طلبي قتل عام و غارت كردند و از كشته ها پشته ها ساختند . به جرأت مي توان گفت تا زمان در هيچ جاي دنيا مردم بي سلاح را به اين شكل فجيعي قتل عام نكرده بودند. گورستان قاسم خان كه اكنون دبيرستان طالقاني ذر جاي آن بنا شده ، انباشته از اجساد كشته شدگان بود .

تاريخ گواهي مي دهد ، مردم آذر بايجان حتي در زمان كه از دست حكومت هاي ناكار آمد و وابسته مركزي در رنج و عذاب بودند، هيچگاه رابطه مبتني بر سلطه و انقيا را در برابر قدرت هاي استعماري نپذيرفته است و براي آزادي و آزادگي و حق طلبي خود مردانه پاي فشرده است . (3)

                                                                                                                                      پايان

 

1- به عنوان كتابي است ، آماده به چاپ به قلم راقم اين سطور كه اميدوارم بتواند به زيور طبع آراسته گردد.

2- تاريخ حمله به روسها را كسروي مورخ 29 آذر ماه 1290 يعني يك روز قبل ثبت كرده است .

3- اين مقاله از كتاب آماده ب چاپ « قيام امير حشمت نيازي در تبريز» به قلم را قم اين سطور شده است .