دكتر قره باغي (استاد موسيقي و يادگار طنزپرداز مشهور تبريز):

ساري قلي خان روشنفكري كه با طنز سخن مي گفت

آدينه بود و قبل از ظهري لطيف و خيابان خوابگاه و مهتاب شرقي كه بوي دوست و بوي عشق ، را به سوي مردي  مي‌كشاند كه حنجره سترگ او ياد آور شكوه و عظمت معابد مشرق زمين بود . مردي باگذشته اي زلال و در خور تحسين و آينده اي طرد و شكننده . زنگ خانه را به صدا در مي آوريم ، بي آنكه بپرسد كيستيد ! در را باز مي كند و با لبخندي مليح و پيراهني آبي بر تن ما را به خلوت صميمي خود راه مي‌دهد . كلامش مطنطن و موسيقيايي مانند قصايد خاقاني ست و روحش همچون كوهستانهاي آذربايجان آشوبگر و سرشار از ناگفته ها . حرف كه مي زند بياد غلامحسين ساعدي مي افتم كه هموار�� مي گفت :

سيصد گل سرخ و يك گل نصراني

ما را زسر بريده مي ترساني ؟

ما گر ز سر بريده مي ترسيديم

در محفل عاشقان نمي رقصيديم 

 

nبي مقدمه سر صحبت را باز مي كنيم و او نشسته بر زمين صحبت را اينگونه شروع مي كند:

دكتر قره باغي: من اسفنديار قره باغي در اول بهمن سال هزار و سيصد و بيست درمحلة درب نو بر كوچة قره باغيلار متولد شده ام . سالهاي اول دبستان را در مدرسة پرورش تبريز درس خوانده ام و بعدها با خانواده به تهران كوچ كرده ايم و در آنجا بزرگ شده و در نهايت در سال 38 به تبريز برگشته و هنرستان موسيقي را زير نظر اساتيدي چون عزيز شعباني به پايان رسانده‌ام. چند سال در ادارة فرهنگ و هنر كرمانشاه به عنوان معلم موسيقي استخدام شده و به تدريس پرداختم، بعدها به تهران برگشته و از طرف اپراي تهران به ايتاليا فرستاده شدم و پس از اخذ مدرك مجدداً به تهران برگشته و در آنجا مشغول به اجراي موسيقي و آواز شدم. در آن سالها در اپراي كر به عنوان خواننده « باس »  مشغول به كار شدم. بعدها به عنوان « سوليست » به ادامة كار پرداختم. بنده ( باس ) اپراي ايران در آن سالها بودم تا اينكه در سال 57 اين مركز به مركز سرود و آهنگهاي انقلابي تبديل شد و بنده به عنوان مسئول اين مركز ادامه داد‌م. اپرا تعطيل شد و به دليل اينكه قبل از انقلاب نيز سرود اي ايران  و چند سرود ديگر ملي و ميهني را خوانده بودم جذب سازمان صدا و سيما شدم و در آنجا در مشاغل مختلف از قبيل مسئول واحد موسيقي ، مسئول هماهنگي سرپرست گروه كر ، سرپرست موسيقي آذربايجاني ، ادامة فعاليت دادم و حدود 847 سرود در زمينة جنگ نوشته ، اجرا و رهبري كردم كه اين موسيقي ها هم به زبان فارسي و هم به زبان تركي بوده است . قبلاً نيز كارمند ادارة ارشاد بودم و در سال 59 باز نشسته شده ام . در اين مدت در بيرون از محل كار به تدريس موسيقي از جمله آموزش پيانو ، آواز ، و صداسازي پرداخته ام . در جاهاي مختلف گروه هاي كر را رهبري كرده‌ام . در دانشگاهها ، در تالار وحدت و جاهاي ديگر شايد حدود ده هزار آموزشيار را آموزش داده ام . نهايتاً مدتي در انگليس به زندگي ادامه داده ام و بعدها جهت استراحت تصميم گرفتم برگردم و در تبريز بمانم . در تبريز با نوعي استقبال از طرف مقامات و مسئولان استاني روبرو شدم و وعده‌هايي داده شد. آنها وعده هايي از طرف استاندار و شهردار وقت ، كه وعده هاي بسياري دادند و متأسفانه از قول هاي داده شده عقب نشيني كردند و حتي در جايي به ايشان گفتم كه اين وعده ها بودند كه مرا مجبور كرد كه به تبريز برگردم . هر چند در تبريز يك گروه كر با همكاري ارشاد تشكيل داده بودم و در عرض سه ماه اين گروه با برنامه هايي به صحنه رفتند ولي چند فاكتور باعث شد چنين برنامه‌هايي ادامه نداشته باشد .فاكتور اول هزينة اين گروه بود ، كه سازمانهاي دولتي به بهانه هايي از پرداخت اين هزينه ها سر باز زدند . و از طرف ديگر دشمنيها وشانتاژها شروع شد و افرادي كه به قول خودشان 30 سال بود كه در اين شهر در كار موسيقي بودند ولي چون نتوانسته بودند كاري انجام دهند سعي كردند كاري بكنند كه جلوي مرا بگيرند. شايعه هايي به راه افتاد پشت سربنده وگروه موسيقي اي كه تشكيل يافته بود و در نتيجه مسئولان در اين مورد مشوش شده و جلوي كار ما گرفته شد. ولي به خاطر رسالتي كه بنده احساس مي كنم نه به خاطر اينكه پدرم اهل اين شهر بود بلكه به خاطر ديني كه به تبريز داشتم ، و به خاطر اينكه اين خاك و اين مرزو بوم  واين آذربايجان ما از موسيقي علمي محروم مانده بود . ( موسيقي در تبريز فقط به كساني اطلاق مي شود كه در مراسم هاي عروسي اجرا مي شود ) و كسي از موسيقي علمي هيچ اطلاع و هيچ معلو ماتي ندارد و نمي دانند كه در اين خاك كساني مثل «اوزئيرحاجي بيگف » ، « توفيق قلي اف » ، « فيكرت اميروف » و مثل اينها پرورش يافته اند و زحمات آنها در حال از بين رفتن است. كسي اطلاعي ندارد كه آنها به دنبال موسيقي باسواد بوده اند. آنها اثر هنري آفريده اند نه اينكه به دنبال موسيقي غير علمي باشند . ما در تهران هم وقتي مثلاً از چهارراهي در حال عبور هستيم مشاهده مي كنيم كه يك فرد نابينا “ويلن “ در دست در حال كشيدن سيم بر روي آرشة آن است و در حال گرفتن پول از مردم است . در هيچ كجاي دنيا به چنين فردي هنرمند و به چنين كاري هنر اطلاق نمي‌شود . در اين كار هيچ هنري مشاهده نمي‌شود اداي كاري است و قضيه اي كه در آن فقط يك آرشه بر روي سيمي در حال حركت است . و يا يك چوپان در صحرا براي گوسفندانش ني مي زند در هيچ كجاي دنيا بدون آموزش به اين چوپان در اركستر سمفونيك به عنوان هنرمند نمي‌گويند . مسئله هنر و مسائل غير هنري در اين شهر به آميخته و ما موظفيم كه اين مسائل  در هم را به صورت علمي سامان دهيم و اگر انشاء اله برخي چشم‌تنگيها بگذارند ما كار خودمان را بلد هستيم و مطمئناً كاري براي اين شهر انجام خواهيم داد و حتماً خواهيم ماند تا اين شهر را از نظر موسيقي به نوايي برسانم تا حداقل بعد از مرگ اسمي هم از ما بماند .

 

nپس هنر واقعي  به چه چيزي گفته مي شود ؟

دكتر قره باغي:  هنر موسيقي به سه قسمت عمده تقسيم مي شود

1 ـ هنر پريميتيو ( Primitive  )

2 ـ هنر اگزوتيك exotic

3 ـ هنر كلاسيك Clasic

هنر پريميتيو به صداي ني زدن چوپان ، لالايي گفتن مادر من و شما كه بين من و فرد گوينده يا مجري انجام پذيرفته و در جامعه فاقد ارزش علمي است ، هنر اگزوتيك همان صداي طبل سياه‌پوستان آفريقاست كه هر چند براي خود آنها بي‌نهايت ارزشمند است ولي براي من و شما شايد ارزشي فقط در حد يك بار شنيدن ، فقط شنيدن آنهم براي تفنن و از روي علاقه داشته باشد. ولي هنر كلاسيك كه از باروك              Barockو رومانتيك Romantism به كلاسيك رسيده اند هنري است كه ديگر نه مثل آن خلق شده و نه شايد در آينده خلق شود .اين يعني موسيقي علمي.

اگر موسيقي علمي را بخواهيم تعريف كنيم بدين صورت است كه اگر يك ملودي از دهان و يا ساز فردي خارج شود ديگر هنر نيست ، هنر زماني به آن اتلاق مي شود كه با هارموني همراه و عجين مي‌شود. وقتي در موسيقي هارموني و چند صدايي حاكم شود به آن هنر گفته مي شود . پس موسيقيهايي كه داراي هارموني نيستند به آنها هنر نمي گويند . به موسيقي سنتي ايراني در هيچ كجاي دنيا هيچ وقت هنر اتلاق نمي شود چون به صورت تك صدايي ايراد مي‌شود . اين موسيقي هارموني پذير و كرال پذير نيست . در مورد كرال و هارموني هم بايد بگويم كه در هر كجاي دنيا يك پرده اجزايي داشته است وحتي  تا جايي كه يك پرده را به 9 قسمت هم تقسيم مي كردند . تا اينكه 2  نفر  كشيش  به  نام‌هاي1 ـ پاپ گريگور 2 ـ امپرسيوس  پس از تحقيقات بسيار در يافتند كه اجزاي يك پرده براي گوش مضر مي باشد چون گوش نمي تواند آن را بگيرد. گوش ما قادر به دريافت يك چهارم پرده يا يك سوم پرده نيست . آنها پس از آن پيشنهاد دادند كه يك پرده فقط به دو قسمت تقسيم شود . يعني موسيقي داراي نيم پرده باشد و اين موضوع را در آن زمان « فارابي » درك كرده و در ايران شروع به تحقيق و انكشاف آن كرد كه همزمان با حملة مغولها در ايران شد و اين كار تعطيل شد . اين نوع موسيقي در جهان پيشرفت كرد و تمامي غرب و اروپا از آن حمايت كردند و در نتيجه آثار بسياري آفريده شده و موزيسين هاي بسياري از قب��ل« باخ » ، «بتهوون» ، « موتزارت » ، « وردي » و غيره در اين مكتب پرورش يافتند ولي اين موسيقي ثلث پرده در اين سر دنيا در پشت دروازه هاي بسياري از كشورها ماند . تنها منطقه و ملتي كه در اين سر دنيا توانست خودش را نجات دهد آذربايجانيها بودند كه خودش را به اين موسيقي كلاسيك نزديك كرد در نتيجه ما مشاهده كرديم كه موسيقي آذربايجان با«كرال » و « هارموني» هماهنگي و دخالت دارد . يعني اين موسيقي مي‌تواند چند صدايي نواخته و خوانده شود . ولي موسيقي فارسي فقط در « ياها ، ها » و در جا زده و متأسفانه اين نوع موسيقي با ثلث پرده  انسان ها را به حزن و اندوه و غم و غصه و به قول ماتركها ( دده ميزين كهنه بور جلاري يا ديميزا دوشور)

 

n پس موسيقي سنتي ايراني چه نوع موسيقي است كه اجرا مي شود  مثلاً آقاي شجريان يعني موسيقي هنري اجرا نمي‌كنند ؟

دكتر قره باغي: ببينيد آقاي شجريان و امثال ايشان يك صدايي مي‌خوانند يعني در اركستر آنها يك صدايي نواخته مي شود و چهار صدايي و هارمونيزه شده نواخته نمي شود . هر چيزي كه خوانندة آواز مي خواهد ارگستر هم همان را مي نوازند به اين نوع موسيقي يك صدايي گفته مي شود هر چند در اين ارگستر صدها ساز هم نواخته شود چون همگي يك چيز را مي نوازند در نتيجه به آن يك صدايي گفته مي‌شود . ولي در موسيقي علمي همة سازها يك چيز مشترك را نمي نوازند ، هر كدام در يك خط مي نوازند و وقتي اين موسيقي ها و صداها بر رو�� هم مي افتند به آن هارموني گفته مي‌شود كه البته دوستاني كه چيزي از موسيقي مي دانند بهتر متوجه عرض بنده مي شوند.

 

nپس از نظر اصالت ، موسيقي آذربايجاني داراي چه ويژگيهايي است ؟

دكتر قره باغي:  از موسيقي فارسي خيلي اصيل تر است . بدين معني كه خيلي جلو تر صاحب هارموني شده است . براي موسيقي فارسي بحث تنظيم و هارموني ، در همين اواخر توسط آقاي « واروژان » كه در آمريكا تحصيل كرده بود به ميان آمد . كه براي ترانه هاي يكي از خوانندگان زن بنام […]تنظيم را به ميدان آورد كه پس از آن ايراني ها هم فهميدند كه تنظيم و هارموني به چه معناست . در صورتي كه آذربايجانيها خيلي زمان قبل از آن به تنظيم و هارموني پي برده و هارمونيزه كرده بودند .

 

n نظر كلي شما در مورد موسيقي آذربايجان در دورة معاصر چيست ؟

دكتر قره باغي: در زمينة موسيقي آذربايجاني خيلي افراد و هنرمند و باذوقي در گذشته بوده اند كه خدمات ارزشمندي هم انجام داده اند و اثرهاي زيبايي هم آفريده اند كه هنوز هم پا بر جا ماندگار هستند . متأسفانه در اين سوي مرز ما تاكنون ما فقط تابع بوده ايم و كساني را نداشته ايم كه خودشان اثري ، موجي و حركتي بيافرينند كه آنها هم دنباله رو آن باشند . من هميشه به صدا وسيمايي ها هم گفته ام كه اين مسئله اي كه شما اسم آن را تهاجم فرهنگي مي ناميد ،مسبب اصلي آن خود شما هستيد كه مشاهده مي كنيم اكثر آنتن ها متوجه جاهايي مثل تركيه و غرب هستند . چون در عرض اين چند سال حتي يك ساعت هم برنامه اي در راستاي آموزش علمي موسيقي براي جوانان نداشته اند . آنچه پخش شده فقط موروغني هاي كت قرمز ، شلوار آبي بوده است ، وقتي اين الگوها ارائه مي‌شود چگونه مي توان كسي را به تبعيت از اين الگو ها متهم كرد و گفت كه چرا مثلاً موهاي شما اين فرمي هستند . ويا آنقدر در ارائه برنامه ها كم لطفي مي كنندكه مردم به فكر تهية ديش هاي ماهواره اي مي افتند و از آنها الگو برداري كرده در سطح جامعه اعمال مي‌كنند . اگر فرصت داده شود به موسيقي صحيح و علمي كه در سطح كشور آموزش داده شود و سطح آگاهي جامعه بالا برود ، ديگر مردم نه به آن آنتنها و برنامه هايشان نگاه مي كنند و نه آن اداو اصول را در مي‌آورند . البته هر چند سبب چنين اعمالي آنها هستند ولي معلماني مثل من ، هيچ وقت غيرت و تعصب هنري مان چنين كارهايي را بر نمي تابد و تاكنون هر كدام از ما به تنهايي همراه صدها جوان در خانه در راه احياي موسيقي علمي تلاش مي كنيم و خانواده هايي كه موسيقي علمي را مي فهمند دنبال آن هستند ، تا بتوانيم مردم را از موسيقي كافه اي جدا كرده و اين را اعلام كنيم كه موسيقي علمي فقط نوازندگي و داد و قال كردن نيست بلكه علم موسيقي دريايي بيكران است واي كاش روزي فرا برسد كه برخي جوانان ما به جاي اينكه سر چهار راهها با مواد مخدر ، يا احيا ناً دزدي و صدها كار ناجور ديگر روزگار بگذرانند بيايند به راه حقيقي هنر و هدايت شوند و آموزش ببينند و بايد بدانيم اگر هنر يك كشور را ارزشمند باقي بمانند مسائل ديگر آن نيز همطراز با آن ارزشمند بوده و باقي خواهد ماند .

 

nدر موسيقي علمي آيا مي توان به رگه‌هايي برخورد كه داراي روح حزن و اندوه و يا به عبارتي بهتر روح عارفانه و شاعرانه در آن مشاهده كرد ؟

دكتر قره باغي: موسيقي و يا هارمونيك مي تواند رگه هاي حزن انگيز يا شاد و همچنين حماسي و الهي و عارفانه نيز داشته باشد و اين بستگي به ملودي‌نويس آن دارد كه چه ملودي هايي بنويسد و مشخصاً در مورد اين بحث مي توانم از آقاي حسين عليزاده نام ببرم كه تبريزي هم هستند ، ايشان قطعه اي دارند كه من قبلاً هم به خاطر قابل پخش شدن آن تلاشهايي هم در سازمان صدا و سيما انجام داده ام . شوراي سرپرستي صدا و سيما آن را غير قابل پخش اعلام كرده بودند كه پس از تماسهايي كه با دفتر امام ( ره ) گرفته شد جواب مثبت گرفتم ، و پس از تغيير رئيس شوراي سرپرستي و تصدي آقاي محمد هاشمي اين قطعه موسيقي با نام « نينوا » از صدا و سيما پخش شد . شما در اين قطعه هارموني و عرفاني بودن و خودنمايي تمام سازها و تلفيق علم موسيقي و سواد موسيقي را در اين قطعه كاملاً مي توانيد مشاهده كنيد . كسي نمي تواند پس از شنيدن اين قطعه بگويد اين موسيقي ملودي غربي است . اين قطعه غربي نيست ولي متد و شيوه كاملاً علمي است

 

nرابطة موسيقي و سياست از نظر شما ؟

دكتر قره باغي: بنده معتقد هستم كه موسيقي و سياست دو مقولة كاملاً مجزا از هم هستند .

 

nيعني هيچگاه نمي توانند با يكديگر رابطه اي داشته باشند

دكتر قره باغي: ببينيد مثلاً شايد يك روز يك نفر كه شغل نانوايي دارد با فردي كه شغلش مكانيكي است بنشيند و با همديگر چاي بنوشند ولي شغل آنها هيچ ارتباطي به همديگر ندارد

 

n در جاهايي ديده شده كه اين دو مقوله نه تنها مقوله هايي مجزا نبوده اند بلكه ارتباطي تنگاتنگ بايكديگر داشته اند مثلاً در مصر فردي در زمان يكي از جنگهاي داخلي براي اينكه بتواند مردم را تحريك نمايد در كوچه ها قطعاتي با مضامين سياسي اجرا مي كرد و مردم نيز در واقع به هواي آن فرد مشاركت داشتند در حد خواسته هاي آن فرد يعني اگر قرار بود مردم اسلحه به دوش بگيرند مي گرفتند اگر قرار بود شهيد شوند اينكار راهم مي‌كردند آيا اين كار يك نوع كار سياسي آميخته با موسيقي نيست ؟

دكتر قره باغي: اگر در خاطرتان مانده باشد از اويل انقلاب من چنين كاري را خودم هم انجام داده ام يعني سرودهايي كه راجع به جنگ ايران و عراق اجرا شده بنده هم مشاركتهايي از قبيل اجرا و نوشتن ملودي داشته ام از جمله : آمريكا مرگ به نيرنگ تو ،يا جنگ جنگ تا پيروزي ، يا سرودهاي ديگر اين سرودها محركي بود براي جامعه در مقابل حركات دشمن كه به مدافعين و رزمندگان نيرو مي بخشيد تا در مقابل دشمن بايستند . ما نميتوانيم بگوييم فردي كه در جبهه مي جنگيد به خاطر سرود به جبهه مي رفت . اين رزمنده به خاطر وطن ـ مليت ـ خاك و غيره به جبهه مي رفت ولي در اين سرود به او انرژي مي بخشيد ، شارژ مي كرد تا مقاومت كند در برابر سختيها .نمي توان گفت موسيقي سياست است . موسيقي همچون غذايي بود كه به رزمنده داده مي شد تا در تأثير سرزندگي بر روي روح و روان وي داشته باشد.

 

nپس در هر حال يك پشتوانة فكري و عقيدتي بود كه در پشت آن يك ايدئولوژي و يك خط فكري و سياسي ايستاده بود و شما را به چنين كاري وا مي داشت ؟

دكتر قره باغي: مرا وجدانم وادار به چنين كاري مي كرد كه احساس مي كردم كشورم زير چكمه هاي دشمنان در حال تلف شدن است و هر كس در آن زمان وظيفه داشت در مقابل آن بايستد . مثلاًسرمايه‌دارها موظف به حمايت مالي بودند ، دانشمند وظيفه داشت طي طراحي و ارائه تفكر نمايد . كساني كه تني نيرومند داشتند وظيفة خود مي‌دانستند اسلحه برداشته و در جبهه ها حاضر شوند . ما نيزكه آشنايي مختصري با موسيقي داشتيم از طريق نوشتن و اجراي سرودهاي رزمي و حماسي اين نيروها را شارژ مي‌كرديم .

 

n پس مي‌توانند در خدمت هم باشند ؟

دكتر قره باغي: مي‌توانند چاشني همديگر باشند و گاه يكديگر را همراهي نمايند ولي موسيقي سياست نيست ، موسيقي هنر است ، در انواع موسيقي با ملودي‌هاي متفاوت هيچگاه موسيقي سياسي نداشته‌ام. اگر يك زماني كساني به خاطر شهرت‌طلبي هاي خودشان در جامعه شايع مي‌كردند كه مثلاً ما با دولت مخالف هستيم و سياسي مي خوانيم . همين آقايان نان دولت زمان خودشان را مي‌خوردند و نوكر هم بودند و ما نيز دل خوشي از آنها نداريم . ضمناً مثلاً قطعاتي هم كه به عنوان قطعات سياسي معروف شده اند «مثل مرا ببوس » يا درمرغ سحر و يا در آيريليق » و يا غيره را اگر در نظر مي گيريد بايد بگويم كه ملودي آنها سياسي نيستند بلكه اين اشعار آنها هستند كه سياسي مي باشند و حال مثلاً اين شعر سياسي را از ملودي حذف بكنيد و يك شعر تغزلي را با همين ملودي بخوانيد مي‌شود گفت موسيقي به قول شما تغزلي شد ؟ پس حالا بايستي

اگر يك شعر مذهبي و عارفانه را با همين آهنگ بخوانيد بشود موسيقي مذهبي و غيره

پس ملودي را نمي توان گفت سياسي است . مثلاً شما قبل از ظهر مي رويد سر مزار عزيزي از دست رفته مثلاً فردي سر مزار مرحوم دشتي مي خواند ، همان فرد  شب مي رود عروسي باز هم دشتي مي‌خواند آهنگ همان است منتهي مقتضاي زماني و مكاني ، باعث شده صبح شعري در مورد مردن و مر حوم مشاراليه بخواند و بعد از ظهر در مورد چشمان معشوق ، پس موسيقي نيست كه حماسي يا سياسي و يا عاشقانه و غيره است بلكه اين اشعار هستند كه نوع و زمينة موسيقي را تعيين مي كنند .

 

n در مدتي كه در تبريز بوده ايد چه كارهايي را انجام داده ايد

دكتر قره باغي: از كارهايي كه انجام داده ام مي توانم به اجراي كنسرت در تالار معلم از تاريخ نوزدهم مهر سال هشتادو يك تا بيست و سوم همان ماه اشاره كنم كه عبارت بود از 14 قطعه از آثار موسيقي پاپ به زبانهاي تركي و فارسي كه به مدت 6 شب اين قطعات را اجرا كردم . همچنين با هماهنگي گروه كري كه از تركيبي 90 نفره تشكيل داده بودم به مناسبت هاي مختلف با 65 نفر از آنها به اجراي برنامه پرداخته ام مثلاً در مراسم بزرگداشت ستارخان وغيره . كه در اين مراسمات سرودهاي ملي و ميهني را اجرا كرديم . بصورت تك صدايي و حتي 4 صدايي كه خواستيم مفهوم موسيقي علمي كرال را نشان دهيم  وبا اين حركت خواستيم در تبريز حركتي آفريده و نشان دهيم كه موسيقي كرال بدين معنا نيست كه بيش از يك نفر در صحنه حاضر شده و يك چيزي را بخوانند . كرال بدين معناست كه چهار نفر با چهار صدا موسيقي اجرا كنند . البته اگر دو نفر اجرا كنند به آن « دوئت » و اگر سه نفر اجرا كننده باشد «تريو» و اگر چهار نفر باشد به آن كر گفته مي شود . ما اين سبك را در تبريز به كار برديم . علاوه بر آن يك گروه كنسرت تشكيل داده ام كه فعلاً نيز فعال مي باشد . اين گروه دو نفر خواننده دارد كه يكي از آنها بنده و ديگري آقاي خسرو اميري هستند . اين گروه اركستر يك گروه آذري و به سبك پاپ آذربايجاني اجراي برنامه مي كنيم بعلاوه اينكه همراه با آن برنامة كر نيز اجرا مي كنيم . كه يكي از كارهاي استاد شهريار را با نام « بهجت آباد خاطره سي » يا همان در اولدوزساياراق »با تنظيم آقاي « يحيي اسماعيل زاده » را اجرا كرده ايم . كلاسهايي را هم با همكاري هلال احمر در محل آن دايركرده ام كه در آن محل هنرجوها در زمينة « سلفر » ، « تئوري موسيقي » و « صداسازي » آموزشي مي بينند . كه هر كدام از اين هنرجوها پس از هشت يا نه ماه آموزشي قادر خواهند بود با عدة ديگري هم خودشان كار بكنند و در واقع تلاش مي كنيم تا يك نفر ده نفر ديگر را آموزش دهد تا براي آيندة موسيقي اين شهر كاري كرده باشيم . همچنين نواري را براي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان آماده كرده ام در زمينة موسيقي سالهاي قبل كودكان آذربايجاني از جمله « جوجه لريم » و « لايلالار » ، « اؤشودوم » ، « يورولماسين چوره كچي » و از اين قبيل ، البته هدف از اين كار ايجاد ارتباط بين كودكان اين دوره باموسيقي كودكانة نسلهاي گذشته بود تا بدانند كه پدران و اجداد آنها با چه چيزهايي و چه نوع موسيقي زندگي مي كردند و فرهنگ آن دوره چه بوده و اين دو فرهنگ را به هم نزديك كنيم تا اين كودكان اصالت فرهنگي خود را از دست ندهند ، و بدانند كه موسيقي ما از گذشته اي غني برخوردار بوده و هست حالا اگر دستهايي در كار است تا اين موسيقي و اين گذشته را انكار كرده و گوشها را از شنيدن آن محروم گرداند ما وظيفه خود مي دانيم كه نگذاريم آنها به اهداف خودشان برسند و به هر ممكن اين گذشته را باز گو خواهيم كرد تا مردم از گذشتة خود جدا نشوند و اين فرهنگ غني به فراموشي سپرده نشود . اين وظيفة ماست و تا جايي كه مي توانيم انجام مي دهيم و خواهيم داد و البته متأسفم كه اين كارها را بايد مراكزي مثل ادارة ارشاد انجام دهند كه ما شده ايم دايه مهربانتر از مادر. ما مي گوييم بايد اين كار  انجام بگيرد آنها مقاومت  مي كنند. البته آنها مطمئن باشند كه آنها يك نفر مي باشند آنها شخص هستند و زورشان به جامعه نخواهد رسيد اگر با فكري غلط در مقابل ما ايستاده اند تاريخ هميشه اين را نشان داده كه چنين اشخاصي محكوم به زوال هستند . آذربايجان هيچوقت فرهنگ خود را از دست نخواهد داد

 

n با موسيقي دوره هاي قبل آذربايجان مثلاًدوران مشروطيت چقدر آشنايي داريد ؟

دكتر قره داغي ـ من فقط در حد چيزهايي كه از پدرم شنيده ام مي‌دانم . پدر من « قلي خان سالار » بود كه ايشان نسبت به زمانة خودشان از نظر سواد خيلي باسواد بودند و برخي ها مي دانند كه ايشان در دوره اي مدرك ديپلم داشته اند كه در آن زمان اصلاً مدرك ديپلم را كمتر كسي داشت . ايشان در سال 1254 شمسي به دنيا آمده بوده و در سال 1348 شمسي در بيمارستان آزاد تهران حدوداً در سن 94 سالگي فوت كردند . ايشان به 5 زبان دنيا همراه با ادبيات آنها تسلط كامل داشت . به ايشان « ساري قلي خان » مي‌گفتند . البته ايشان اصلاً زردچهره نبودند ومن هميشه تعجبم از اين است كه چرا به ايشان « ساري » مي گفتند ؟ ايشان موهايي به رنگ سفيد داشتند حتي پوستشان هم سفيد بود . كه معمولاً موهايش را رنگ مي كرد . سفيد از نوعي كه الان هم بعضاًدر جامعه مي بينيم كه  از همان نوع بود . ايشان همانطور ي كه گفتم به 5 زبان از جمله روسي ، فرانسه ، عربي را مثل زبان مادري اش حتي ادبيات آن تسلط كامل داشت . فارسي و تركي را هم كه مي دانست . من ديده بودم كه به زبان ارمني و كردي هم صحبت مي كرد . در واقع در آن دورة بي سوادي وي با 7 زبان آشنايي داشت البته در مورد موسيقي و ادبيات آن دوره هم بايد بگويم كه من فقط از ايشان چيزهايي شنيده ام . فقط در اين حد . پدر من و دوستانش تفكرات روشنفكري خود را از طريق جملات طنز در جامعه نزج و نسخ مي‌دادند . با توجه به اينكه ارتباطات در آن دوره مثل دورة امروزي ما قوي و با سرعت انجام نمي گرفت  . حتي آنها در زمان اشغال آذربايجان توسط روسها حتي قهوه خانه اي و محفلي تشكيل دادند در محلة « ايكي قاپيلي » يا «ايكي قالا» به نام « ائششك لر قهوه سي » و خيلي ها هم فرض كرده بودند كساني كه به اين قهوه خانه مي روند افرادي بي شعور و لمپن هستند در حالي كه اقتضاي زمان ايجاب كرده بود كه آنها براي انتقال پيام خود به جامعه در كسوت چنين اسمي كار خود را انجام دهند . آنها سياستمداران و افراد متفكري بودند كه به دليل  اختناق حاكم در جامعه در اين محفل از طريق طنز و ماجراهاي طنز افكار و عقايد را در جامعة تبريز انتشار مي دادند . حتي پس از اتمام دورة اشغال و عقب نشيني روسها باز اين كار ادامه يافت و در روزنامة توفيق صفحه اي اختصاص داده شد به حزبي به همين نام « حزب خزان » كه فكر مي كنم حتي عضوگيري هم كردند . شعري را مربوط به آن دوره كه پدرم مي‌خواندند برايتان مي خوانم و احتمال غريب به يقين اين شعر را هم خودش سروده بوده با همان وزن و آهنگ شعر معروف « گلي خوشبوي در حمام روزي » با اين مضمون در مورد وضعيت نان و جو موجود چون در آن دوره وضعيت نان بد بود و نانواها خاك را قاطي آرد كرده و به مردم مي دادند در اعتراض به آن وضع اين شعرگفته شده :                                                                        

يكي نان سياه بد قواره

رسيد از دست وردستي به دستم

بدو گفتم : جويي يا نان گندم

تو ناني واقعاً يا بنده مستم

بگفتا من نه جو هستم ،نه گندم

وليكن با جوو گندم نشستم

كمال همنشين در من اثر كرد

 و گرنه من همان خاكم كه هستم

زسنگك چون شنيدم اين سخن را

 پريد هوش از سر و عقلم ز دستم 

به تنقيد مسبب هاي اصلي

دهان را باز كردم ديده بستم

 بگفتم كه برو باعث حياكن

مگو ديگر كه من ميهن پرستم

از دوره مشروطيت فقط شنيده ام كه خيلي فعالتر از امروز آذربايجان بوده تا جايي كه حتي در بين خانمهاي آذربايجان تاروقارمان و قاوال ( دايره ) خيلي زياد نوازنده بوده است و موضوعي ديگر اينكه در دورة اشغال آذربايجان توسط روسها ابوالحسن خان اقبال آذر كه من از نزديك هم به ايشان  ارادت داشتم چون  از دوستان صميمي پدرم بودند ارتباط نزديكي با همديگر داشتيم فردي بسيار مؤقر، متين ، خوش پوش ، محترم در بين مردم بود .روسها درمحل « بالاباغ » يا همان محل ارك تبريز به مناسبت سالگرد پيروزي انقلاب روسيه كنسرتي ترتيب داده بودند . از ابوالحسن خان دعوت مي كنند كه براي اجراي موسيقي به صحنه برود . البته  استاندار وقت مي گويند كه ايشان را دعوت كند . اقبال در مقابل اين دعوت جواب مي دهد كه من اگر بخواهم آوازي بخوانم به زبان خودمان در مدح وطن خودم خواهد بود نه در مدح روسها و غيره .

فرمانده روسها اين موضوع را مي پذيرد و اجازه مي دهد كه ابوالحسن خان به صحنه برود . آنگونه كه من شنيده ام متن شعري كه با آوازمي خواند در مذمت روسها و تقريباً با موضوعي فحش گونه بر ضد روسها بوده است . در آن زمان نه تنها سالن پر بوده بلكه مردم در بيرون سالن هم از طريق بلندگوهايي كه در بيرون بوده اين صدا و اشعار و آواز را مي شنيده اند . اقبال شعري را كه با مضمون اي اشغالگران گورتان را گم كنيد، پاي كثيف تان را از اين خاك برداريد . كسي كه در كنار فرمانده روسها بوده حرفهاي اقبال آذر را برايش ترجمه مي كند ومي گويدكه اين خواننده به شما فحش مي‌دهد . پس از پايان موسيقي ، جماعت حدس مي زدنند كه ديگر پايان كار اقبال فرا رسيده و حتماً او را خواهند كشت . در اين هنگام افسر روس دسته گلي از حاضرين مي گيرد و آن را به گردن اقبال انداخته و از پشت ميكروفون به افراد خودش مي گويد كه ، ميهن پرستي را از اين مرد بياموزيد . گفته مي شود استقبال مردم از اقبال به حدي بوده كه آن شب اقبال بر روي شانه هاي مردم به خانه اش رفت . اين موضوعها در هر حال حائز اهميت بوده و جزو تاريخ اين سرزمين است . البته اين مو ضوع را من خودم نديده ام فقط نقل قولي است از پدرم كه خودش با اقبال رفيق صميمي بودند .

 

n شما از علاقه اي كه به موسيقي سرزمين مادري  تان داريد صحبت كرديد ولي تا به حال كار شاخصي براي آن انجام نداده ايد كه قابل توجه باشد دليل اين كار چه بوده است؟ 

دكتر قره باغي ـ من موسيقي آذربايجان را نه به عنوان يك موزسيين كه به عنوان يك آذربايجاني از كودكي شنيده ام و با آن آشنايي داشته ام و اين كه در هر كجاي دنيا بوده ام و به هر زباني كه خوانده باشم باور داشته باشيد كه ابتدا آذربايجاني فكر كرده ام پس از آن صحبت كرده ام يا خوانده ام مثلاً اگر انگليسي صحبت كرده ام ابتدا تركي فكر كرده ام سپس به انگليسي ترجمه نموده ام . به موسيقي آذربايجاني از ته دل علاقه دارم موسيقي فارسي وجود ندارد من مي توانم اين موضوع را توضيح دهم همانگونه كه آنها غذاي اختصاصي ندارند .وقتي از استيك و ساندويچ و غيره صحبت مي كنيم متعلق به اروپا هستند و به ايران  تعلق ندارند . اگر از خورشتها نام ببريد همگي مال آذربايجاني ها و روسها هستند . اگر صحبت از كوفته و دلمه بزنيم باز هم متعلق به آنها نيست. موسيقي آنها هم « بيات تهراني » است . هر چه دارند همگي متعلق به عرب و تركها و كردها و غيره است . منتها آنجا مركز شده و فعاليت متمركز آنجا شده ، اركسترها فعاليت كرده اند ،امكانات در آنجا بيشتر بوده و دليل اصلي اين مسئله كه موسيقي در آنجا پيشرفت كرده وجود امكانات بوده است و الا از نظر معنوي از ما جلوتر نبوده اند . چندين آهنگ و سرود هم به زبان تركي در زمان جنگ نوشته ام كه آهنگ ساز و تنظيم كننده آن خودم بوده ام و اين كار را انجام داده ام چون در آن زمان به غير از سرود جنگي چيز ديگري پخش نمي‌شد كه من هم كارديگري انجام دهم و بالطبع من هم برروي آنها كار كرده ام . در كنسرتهايم به زبان تركي هم خوانده ام كه مي‌توانم كاست آن را براي شما پخش نمايم.

 

n دلايل عقب ماندگي موسيقي كشور خصوصاً آذربايجان از موسيقي علمي و به قول جنابعالي از سواد موسيقي علمي در چيست ؟

دكتر قره داغي ـ در آذربايجان خيلي ها كار كرده اند از قبيل مرحوم بيگه خاني ، مرحوم علي سليمي ، همچنين دادستانپور و غيره كه فقط نوازنده بوده اند و علي رغم خدمات صادقانه اي كه كرده اند ( كه ما منكر خدمات آنها نيستيم ) بايد بپذيريم كه آنها تحصيلات موسيقي نداشتند و با علم موسيقي هم آشنا نبودند .و البته آنها در نوع خودشان خيلي خدمات شاياني هم انجام داده اند وتوانسته اند موسيقي را در اين خطه  نگه دارند . البته كساني هم بودند كه من اسمي از آنها نشنيده ام از جمله مرحوم آساتور صفريان ، كه ايشان هم خدمات زيادي از قبيل تشكيل اركستر ، خوانندگي تركي به زبان تركي ، تربيت خواندگان آشنا و نوازندگي كه متأ سفانه ناشناخته باقي مانده است كه شايد به دليل عدم علاقه به پست و مقام نتوانسته جايگاه شايستة خودش را پيدا كند . اين نام هاي آشنا خدمات زيادي كرده اند ولي نتيجة خدماتشان سبب تشكيل يك «‌كنسرواتوار » نشده است . يا دانشكدة موسيقي از نتيجة كار آنها بيرون نيامده . من كه فارغ التحصيل هنرستان موسيقي تأسيس شده توسط آقاي عزيز شعباني هستم خيلي دوست داشتم كه اين هنرستان و جود داشت و از منشأ خير آن بهره مي برديم . البته بنده پس از مراجعت  به تبريز طي جلساتي كه با حضور استاندار ،مديركل ارشاد ، سازمان آموزش و پرورش ، مدير كل دارايي ��سئولان زيحسابي و غيره  داشتم . مجوز باز گشايي مجدد اين هنرستان در سال 81 گرفته شد . بودجة آن هم تأمين شد . محل آن در كنار كتابخانة ملي در چهارراه لالة تبريز در نظر گرفته شد . طراحي ساختمان برگرفته از هنرستان موسيقي تهران و يك مركز موسيقي از ايتاليا نيز آماده شد كه سازمان مسكن نيز مسئوليت آماده كردن نقشه را بر عهده گرفت تمامي مسائل و مشكلات حل شد و مجوز شروع تدريس نيز براي دو هنرستان مجزا براي دختران و پسران در مقطع راهنمايي تحصيلي گرفته و قرار شد اين هنر جويان در 3 سال تحصيلي صبحها فقط دروس آموزشي و پرورش را بخوانند و بعد از ظهرها نيز فقط به مدت 2 ساعت آموزشي ساز ببينند نه دروس موسيقي . و پس از اتمام سوم راهنمايي در آموزش دروس ادامه يابد و دروس آموزشي و پرورش تدريس نگردد . حتي اجازه ساختمانها نيز براي مدت 3سال تا حاضر شدن محل اصلي تأمين شد . و قرار شد مديريت و سرپرستي  اين هنرستانها نيز بر عهدة بنده واگذار شود . اين مسئله مثل اينكه براي مسئولان ارشاد داستان قابل قبول و قابل فهم نبود . مسئولان ارشاد به من گفتند اگر ما بخواهيم خودمان مي توانيم اين محل را تأسيس نماييم . من هم در جواب آنها گفتم كه اگر واقعاً شما علاقه به تأسيس داشتيد در عرض اين چند سال انجام مي داديد . چون مسئولان هنري به دليل عدم دارا بودن تخصصهاي لازم و چون بر حسب معيارهايي خاص در پستهاي مديريتي قرار گرفته اند . هيچ اطلاعي دقيق از فرهنگ و هنر ندارند . متأسفم كه هميشه در رأس موسيقي و هنر افراد بي هنر قرار مي گيرند . . تا زماني كه اين روند ادامه داشته باشد اين مسائل نيز ادامه خواهد داشت . و اگر روزي اين فرهنگ جا بيفتد كه بايستي همه جا و همواره تخصص حاكم باشد مشكلات فرهنگي ما حل خواهد شد . البته وقتي در تهران بودم از مبارزه با اين باندبازيها خسته شدم . زورم به آنها نرسيد . در تهران هم نوعي مافيا بر موسيقي حاكم است . و متأسفانه مسائلي در آنجا حاكم است كه از باز گو كردن بعضي از آنها شرم دارم . در آنجا مخصوصاً در صدا و سيما و واحد موسيقي آن از مدير كل گرفته تا مستخدم[…] هستند ، جالب است كه بدانيد وقتي شما به واحد موسيقي صدا و سيما تشريف مي بريد تا ساعت 12 ظهر كسي پاسخگوي شما نيست چون آنجا نيستند . بعد از ساعت 12 ظهر كم كم آقايان تشريف مي آورند و آنهم براي چهره سازي و برجسته نمايي يك فرد ، تا پس از به شهرت رسيدن فرد مذكور اين آقايان هم به نوايي برسند .

واحد موسيقي صدا و سيما به نظر من بزرگترين خيانت را در حق موسيقي انجام داده . من به صرف اينكه رئيس كميتة خوانندگان كلاسيك كشور هستم و نيز به دليل اينكه قائم مقام كانون هنرمندان كشور هستم ، در برابر مسائل اين چنيني مقاومتهايي كرده ام مخصوصاً در مقابل شوراي موسيقي ارشاد كه به دليل مقاومت بنده و مطرح شدن كارهاي آنها در دادگاه اين شورا منحل شد و پس از انحلال اين شورا من به تبريز آمدم خيلي ها از جمله آقاي متوجه شدند كه كساني هم هستند كه حاضرند در مقابل آنها بايستند.

 

n نظر شما در مورد موسيقي پاپ چيست ؟

دكتر قره باغي ـ اين سبك هنري موسيقي مثل سبكهاي ديگر از جمله موزيك جاز ، موزيك راك ، ، موسيقي فولكلور و سنتي يا موسيقي كلاسيك يا مثلاً مرثيه و روضه خواني و تعزيه و شبيه خواني و عرشه خواني و غيره همچنين ترانه و تصنيف و آواز هر كدام جايگاه و مشخصه خاصي دارد . متأسفانه در جامعة ما به دليل عدم پي بردن جامعه به ارزش و اهميت و معناي دروني اين سبكها ، گاهاً مي بينيم كه گوينده هاي تلويزيوني و راديويي به غير از صحبت معمولي هر چيز آهنگداري را كه مي خواهند پخش كنند اعلام مي كنند كه : واكنون به يك سرود توجه كنيد در حالي كه مشاهده مي كنيم چيزي كه پخش شده سرود نمي باشد . بلكه ياتصنيف بوده يا ترانه بوده يا آواز بوده و سرود هم چيز ديگري است . سرود بايد ريتمي مارش گونه ، شعرهايي حماسي با مفهومهايي ملي ميهني داشته باشد . مثلاً ما اگر در مورد زنبور عسل مي خوانيم و و اجرا مي كنيم  اين ديگر سرود نيست  يا براي خورشيد و ماه و باران و غيره ديگر سرود نيست بلكه اركستراسيون بايستي متفاوت باشد . و هم صداي خواننده و نوع موسيقي و صدا متفاوت است .بايد يك آشنايي به موسيقي داشته باشيم تا بنده آن را توضيح دهم و تفاوت آن با جاز و راك و تفاوت آن با كلاسيك چيست . در حال حاضر هر كس يك چيز غلطي اجرا و به صحنه مي برد اسمش را پاپ مي گذارد . پاپ خودش عجين است باسواد و علم موسيقي ، شما دست بگذاريد بر روي يكي از خوانندگان پاپ و ببينيد كه كداميك از آنها چيزي از نت مي داند يا سلفر مي داند  يا از ديكتة موسيقي چه مي داند . يا چه مي داند كه هارموني چيست يا فورم چه چيزي است كداميك آكوستيك مي داند . كداميك از آنها در مورد صداسازي كار كرده است . يا اصلاً آيا مي داند اسم صدايش چيست متأسفانه در حداقل سوادموسيقي بي بهره هستند . از خانه قهر مي‌كنند و توسط مافياي موسيقي تبديل به خواننده مي شوند .

 

n صحبت از صدا فرموديد صداي خود جنابعالي چيست؟

 دكتر قره باغي ـ صداي بنده ، به صورت مادرزادي « باس » مي‌باشد و در اصطلاح موسيقي به من حتي باس هم اطلاق نمي‌كنند بلكه « كنترباس » مي گويند . چون من چند نت بم تر از باسهاي همة دنيا مي خوانم كه اين صدا را فقط قبلاً يك نفر به «‌‌‌شارلياپين» روسي داشته است و فقط او بوده كه تا نتي كه بنده مي‌خوانم ، مي خوانده است . بعد از ما تا حالا كسي نتوانسته تا اين نت بخواند . از نظر الگوي موسيقي هم بنده به همين خوانندة فوق همچنين « بوريس كريستف » رومانيايي بود كه سال گذشته در سن 75 سالگي در گذشت وي واقعاً صداي مخملي داشت . در بزرگترين اوپراهاي دنيا ، در كلاسيك و حتي در آثار كليسايي اجرا داشته است البته همانطور كه مي دانيد بزرگترين اركسترهاي موسيقي جهان بيشتر در زمينه و راه كليسا فعاليت داشته و دارند و «دركوئييم » هايي را خوانده و اجرا كرده اند . يعني همة اين حرفها در مورد خداست و يا حرفهاي خداوند است . البته آنچه فرستاده شده يك حرف را مي زنيم . از اين نمونه مي توان به « باخ» اشاره كرد كه اكثر فعاليت زندگي به جرأت بگويم كه « باخ » در دنيا يك فرد روحاني است .

 

n جناب آقاي دكتر قره باغي به عنوان حرف آخر اگر موضوعي هست لطفاً اظهار فرمائيد 

دكتر قره باغي : حرف به خصوصي ندارم از شما و همة خوانندگان متشكرم كه به حرفهاي بنده توجه فرمودند .

 

n ما هم از شما متشكر و ممنون هستيم كه وقت خودتان را در اختيارمان قرار داديد .